این روزها، وقت ریختن توت های رسیده و شیرین است. آبدار و شیرین.
لطفاً یادمون باشه اگر خودمون آنها را بر نمیداریم و نمیخوریم، حواسمون باشه لهشون نکنیم، تا که شاید، گنجشککی، بلبلی، بلبل خرما خوری، دم جُنبانکی، مرغ مینایی و پرنده ای آن را تُک بزند و به تنش گوشت شود تا سرمای زمستان پیش رویش را هم، تاب آورد.
توت های آبدارو رسیده صبح اول وقت بر زمین افتاده اند. هم‌زمان با نسیم سحرگاهی آغاز روز و فاصله گرفتن از شب، خود را ازدرخت جدا کرده و به زمین می افتند.
اگر صبح هنگام بیدار بودید و فرصت داشتید، سهم گنجشکها و پرنده ها را جمع کرده و بر روی یک کاغذی، چیزی، قرار داده تاهم در طول روز له نشود هم پرنده ای فرصت دیدن آن را داشته باشد.
این سهم پرنده ها را فراموش نکنیم اگر دانه ای برایشان نمی پاچیم.

یکی از جاهایی که حس پرنده بودن داشتم، محل کار قدیمم در افسریه بود. سه درخت توت بسیار کهن داشت. از عصر تا شب با بچه ها، والیبال و پینگ پنگ بازی میکردیم و آخر شب که دوش می‌گرفتم، لباس هایم را میشستم و بر بندی که زیر درخت های توت بسته شده بود، می آویختم.
آن روزها سرباز هم بودم و صبح بسیار زود بیدار میشدم تا خود را به پادگان برسانم. در همان سپیده ابتدایی صبح که برای برداشتن لباسهای شسته ام میرفتم، همچین پا مرغی، در باغچه نشسته راه میرفتم و توت های تازه ریخته از درخت را توک میزدم و میخوردم. حال گنجشک هایی را داشتم که همزمان با من تُک میزدند‌. حس پرنده ها را داشتم .به خودم می آمدم و می‌دیدم زمان از دست رفته است.
اخر فصل توت سفید، چهار کیلو چاق شده بودم!!

یکی از نکات خیلی خوبه استانبول آن بود که در جای جای شهر، سطل های آب میدیدی که برای آب نوشیدن گربه هاو سگ های شهر، مردم جلو مغازه و خانه خود قرارداده بودند.
جا دارد این نوع مهربانی ها را هم از دیگران یاد بگیریم.

@parrchenan