در این فضای امروز ایران که از زمین و زمان، دقیقا به معنای اخص کلمه از زمین و زمان، خبر ناخوب و دم فسردگی و دم سردی و نفرت و مرگ می آید، از زدن زیر میز بازی سیاست، تا فیلترینگ و تا اعتراض به ماهها حقوق نگرفتن و تا قیمت های ارز و سرپا شدن دیو گرانی و اعتراضات شهری و حجم رو به افزایش کودکان کیسه به پشت و حجم زیاد در زیاد فقر و ...
آدم می ماند چه کند. بعضی سودای مهاجرت بر سر میپرورانند. بعضی خود را و دنیای خود را از همه این عوالم دور میکنند و خود را به نشنیدن میزنند. بعضی چون کاست های بالادستی هندو که در ناز و نعمت بوده و به طبقات فرو دستی به دیده کارمای زندگی گذشته نگاه میکنند هر چه هست را آنچه حقشون بوده می دانند و...
حال تو در کجای این داستان میخواهی باشی؟

من آن خط سومم *

دیروز جلسه گزارش سفر و برنامه ارزیابی کتابخانه مهرستان بود. عزیزانی که کتابهای خریداری و جمع آوری شده را به آنجا برده و برای بچه ها کتاب خوانی و بلند خوانی کرده بودند.
در گزارش از افعال ماضی برای روند مثبت ماجرا و داستان بچه ها و کتاب استفاده میکردند. این که دیگر سخنی از شکوه و شکایت نبود و در اذهان بعضی از دانش آموزان، رویا و آرزو شکل گرفته بود. این که وقتی به ایشان پیشنهاد شده بود که تابستان خاطره بنویسند، پرسیده بودند «خاطره »یعنی چه؟
و این یعنی وارد خود فردی و کشف خود شدند، مسافران از سفر بازگشته گزارش میدادند و من دم به دم، حسش میکردم: تنور دلم گرم و گرم تر میشد.


آری در این روزگار، به دنبال راه سوم باشیم.
جمع هایی این چنین متناسب با آرمان ها و باورهای خود بیابیم و در آن تنور دلمان را گرم کنیم. در فضای بسته, به بهانه خانواده کار و به بهانه خانواده درون مردگی نیفتیم، در تارهای عنکبوتی خبرهای این روزها تنیده نشده و خود تبدیل به عنکبوتی تار باف نشویم .

در پایان گزارش سفر، قراربر این شد که هر کس، کتاب های نوجوان و کمک درسی و کنکور تا پایان شهریور ماه جمع کرده تا در سفر بعدی هم به کتابخانه‌ تزریق شود و هم به کودکان اهل مطالعه و خاطره نویس هدیه داده شود.
اگر از خوانندگان جانم هستند کسانی که کتاب نوجوان هدیه کنند، ( مثلاً مجموعه کاملی از کتاب های هوشنگ مرادی کرمانی و یا نادر ابراهیمی) لطفاً در صفحه شخصی ام پیام دهند.


@parrchenan