چند ماه پیش بود که برای بازدید از منزلشان اقدام کردیم. برای موضوعی دیگر رفته بودیم و موضوعی دیگر هم بر آن اضافه شد.
موضوع از این قرار بود که مادر نوزاد معتاد بود و وقتی به منزل او رفتیم، دخترک ده ساله او را دیدیم که شناسنامه نداشت و مدرسه نمیرفت.
پدر خانواده کارت متادون درمانی اش را نشانمان داد که در حال پاکی است و بعد از عید قرار شد، برای شناسنامه اقدام کند.
حال به او فرصت داده بودیم و دوباره بازدید رفتیم.
پدر خانواده داغون به معنای واقعی شده بود. پوست به استخوان. دوباره پاگیر اعتیاد شده بود و عملش بالا رفته بود.
پرسیدم چرااا؟؟؟ آخر چرا؟؟؟
بچه مرا تحویلیم ندادید. من داغون شدم، دیگه نخواستم، قرص برنج گرفتم، با خودم بنزین بردم بیمارستان که خود سوزی کنم...

گاهی معنای زندگی آدمی، ادامه راه زندگی به چیزی بیرون از خود فرد گره میخورد. به خانواده، همسر، کودک، پدر ، مادر و...
و وقتی آن سر طناب به هر دلیل پاره شد تو می مانی و طنابی که گره اش باز شده. به بی معنایی می‌رسی و برای هر انتحاری و خود تخریبی آماده هستی.

معنای زندگی، معنای زنده گی مان را به شخص یا فرد گره نزنیم. معتقدم معنای زندگی را به صفات و فضیلت ها گره زدن، گره محکمی است و در بند فرد و آدمی نیست که پاره شود چرا که در ذات انسان نیستی است و هر نفس او سوی نیستی گام برداشتن است پس شرط عقل نیست که تو در نیستی بنیانی را بنا کنی. اگر سنگ‌نورد باشی تو هیچگاه بر علفی سست بنیان کارگاه نخواهی زد و کارگاه خود را بر سنگ و صخره بنا خواهی کرد تا تاب آورد، افتادنت را پاندول شدنت را.
صفات و فضیلت ها ، مثل عَدالت ، شجاعت، عشق،... از ابتدای تاریخ تا به امروز بوده و خواهد بود و چون صخره ها، جایی برای کارگاه زدن است. برای گره زدن است.

گاهی به خود مداقه کنیم و معناهای زندگی مان را شناسایی کنیم و اگر لازم بود چون پیکر تراشی، قلم و چکشی گرفته و آن را تراشیده و صیقلی اش کنیم.

@parrchenan