روز جهانی دوچرخه سواری
و پاسخ به سوالات دوستی
در تهران رکاب زدن:
وسیله حمل و نقل من در شهر تهران، دوچرخه ایست، نامش چنبر .
از شمالی ترین نقطه تهران تا جنوبی ترین این شهر را یک روز در میان میرکابم.
وقتی در سراشیبی خیابان یا فلت آن قرار میگیرم در خیابان رکاب میزنم و وقتی در سر بالایی آن باشم بیشتر در پیاده رو.
تقریبا ترافیک برایم معنایی ندارد. خط ویژه جای عالی برای رکاب زدن است و پیاده رو های مناسب و خلوت مرا از یک نواختی رکابیدن خارج میکند.
همه تلاشم را میکنم در اتوبان و بزرگراه کمتر رکاب زنم. برای عبور از عرض خیابان های بزرگ، میتوانم از پل های عابر پیاده عبور کنم.
یکبار چرخ سابقم( مرحوم اکبر) را ازم دزدیدند و اینک کنار خیابان پارک نمیکنم، چنبر را جایی میگذارم که سیف باشد. حتی اتاقم را به پارکینگ خانه مان ترجیح میدهم.
برای رفتن به جایی که نمیشناسم، حتما برنامه ریزی میکنیم و نقشه و مپ آن را چک میکنم. هر روز پیشبینی آب و هوا را چک میکنم تا متناسب با هوا، پوششم را انتخاب کنم، بخصوص در هوای برفی، یا بارانی، یا بسیار سرد.
ساعت خورد و خوراکم و چیزی که میخورم را حتما چک میکنم تا مناسب رکاب زدنم باشد. دو ساعت قبل از رکابیدن معمولا چیز سنگین نمیخورم.
خیلی آب میخورم. خیلی.
خوب غذا میخورم ، اندازه یک آدم چاق، البته با اشتهای فراوان چیزی مثل دیووو( کسانی که باهام هم غذا شده اند، احتمالأ داستانهایی از آن داشته باشند)
شبها از خستگی بین یازده تا دوازده شب چیزی چون جنازه هستم و وقتی میخوابم همچون مرده.
صبح ها همزمان با اذان صبح کمی دیرتر بیدار میشوم تا فرصت نوشتن ونوشیدن قهوه را از دست ندهم. قهوه و رکاب زدن برایم همچون زاویه های دو متمم هستند، تا در طول روز در اوج بمانم.
در طول مسیر موسیقی، پادکست های رادیویی و سخنرانی میشونم و چون رکابان هستم و در حال خوش ، بسیار بیشتر بر دلم مینشینند.
چنبر من خورجین دارد، و وسایل پنچر گیری و تلمبه جز جداناشدنی آن هستند. بسیار پیش آمده، چنبر بین راه پنچر شده و در پانزده تا نیم ساعت ( بستگی به سرمای هوا و بارانی یا برفی بودن )پنچری آن را گرفته ام . معمولا در زمستان صبح با پوشش کامل زمستانی میروم و شبها همه آن لباسها را در خورجین گذاشته و با لباس سبک رکاب میزنم تا کمتر عرق کنم.
مسیر من بخصوص خ دربند، در چله زمستان هم، عرق آدمی را در میآورد.
زمستان قسمت شکم لباسم خیس عرق میشود و تابستان همه لباس و قسمتی از شلوارم!!
معمولا سالی یکبار تایرها را عوض میکنم. اگر انجام ندهم پنچری بیشتری انتظارم را میکشد
و هر پنج هزار کیلومتر، زنجیر چرخ را.
امسال یک سرویس اساسی قسمت خوردویی( زنجیر، خورشیدی، خودرو) چنبر را انجام دادم( تعویض کردم) که نزدیک به چهارصد و اندی هزار تومان شد.( نزدیک به بیست هزار کیلومتر کار کرده بودند)
لذت رکاب زدن برای من در روزهای برفی و بارانی بسیار بیشتر است. تقریبا همیشه کلاه ایمنی و دستکش دارم و به هیچ کس پیشنهاد رکاب زدن بدون این دو را نمیدهم. شبها معمولا کاور شب رنگ میپوشم و از کلاهم چراغ آویزان میکنم.
امکان تصادف هست اما کمتر است.
در این چند سال یکبار ماشینی از پشت بهم زد که چندین متر به جلو پرت شدم اما آسیبی ندیدم. چندین بار هم خودم بعلت سرعت زیاد از دوچرخه پرت شده ام. کلاه ایمنی معجزه میکند. برای رکاب زدن قوی تر مجبوری بدنت را آماده نگاه داری و در نتیجه در تصادف کمتر آسیب میبینی و چون بدن گرم است بر خلاف موتور و ماشین و سرعت کم، احتمال آسیب جدی دیدن کمتر است.
روزهایی که با دوچرخه هستم، فکر میکنم مهربان تر و با انرژی بیشتری هستم. افکار منفی و خستگی های روحی و روانی ناشی از کارم ( که کم هم نیست )را هم از طریق رکابیدن با چنبر تخلیه میکنم.
نوشته های بیشتر پیرامون احوالم را با سرچ دوکلمه چنبر و چمبر میتوانید بخوانید
parrchenan@