پس از تو
نوشته جوجو مویِز
شرح در👇👇👇
@parrchenan
قسمتی از گفتگویم با یکی از بچههام که چند سال پیش ترخیص شده است:
آقا کار قبلیت( مربی فرزندان بی یا بد سرپرست ) ، راحت تر از کار الانتِ( مددکار اورژانس اجتماعی)!!
باهاش مخالفت میکنم .
: این کار رو بیشتر دوست دارم و راحت ترِ
و یکی از دلایلم را بیان میکنم. تو الان تا حدودی در جریانی، این پسر که تقاضا کردم چند روز مهمان تو باشد هفت سال پیش ترخیص شده، اما هنوز باید اگر کمک خواست، باشم. کار شبانه روزی نقطه پایان نداشت. بچه ها هستند و تو اگر آنها خواستند باید پیگیر باشی. اما اورژانس نقطه پایان دارد. بچه به مرکز فلان سپرده شد. پرونده قضایی شود، پرونده بابگانی شود تِمام. بغیر از آفتابکاران.
به صفحه ۴۳۲ کتاب رسیده بودم که به شخصیت داستان، کار پرستاری در یک خانواده مرفه با امکانات عالی پیشنهاد شده است:
« نمیتوانستم به او بگویم که آن شغل از لحظهای که صبح ها بیدار میشوی تا شب که به خواب میروی، فکر و ذهنم را به خود مشغول میکند».
در شبانه روزی حتی شب هم نمیتوانستی بخوابی، و دو روز بعدیت هم ذهنت درگیر بچه ها بود.
رمان پس از تو، قوت کار قبلی را نداشت، اما میشود به دیگران پیشنهاد خوانش آن را کرد. دویست صفحه اول!! کتاب را باید بخوانی تا با داستان ارتباط برقرار کنی و البته نویسنده برای نشان دادن دل مردگی شخصیت داستان این را لازم داشته است. دقیقا آنچه که در فیلم من پیش از تو خلاف آن نشان داده شد و منظور نویسنده را که شکل گیری تفکر پیرامون اُتا نازی بود را نادیده گرفت.
کتاب به مخاطبش مهارت هم دلی و هم دلی کردن در دیالوگ های غریبه با آشنا، آشنا با آشنا، مرد با زن، زن با زن، را به خوبی نشان میدهد. و اگر دقیق باشی میتوانی از آن در زندگی خود بهره ببری.
همچنان در حال و هوای اتانازی و اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن آن از زاویه ای دیگر قدم بر میدارید.
زاویه دیدی
در فضای مسیولیت و مسیولیت پذیری.
این که تو نسبت به نزدیکان ات و زندگی شان مسئولی.
شاید مهمترین ایراد اخلاقی و عقلی که بر خودکشی وارد میشود از این زاویه دید باشد. این که بعد از تو زندگی دیگرانی که تو با آنها، آنها با تو « گره »خورده اند چه میشود.
داستان همچنان پیرامون مسیولیت میچرخد و در جریان لی لی در می یابیم که این مسیولیت، فقط و فقط فردی واخلاقی است و حتی عرف، سنت و قانون از آن پشتیبانی نمیکند و چه بسا پشت پا و متلک بر او می اندازد.
در جریان «لی لی» چقدر یاد آفتاب کاران خودمان افتادم. بعضی از این عزیزان گزارش کار بیش از شش ماه را که ارایه میکنند، یاد لی لی این داستان می افتم.
بدون شک اگر میخواهیم آسیب اجتماعی به سمت بهبود حرکت کند، انجام نخواهد شد مگر اینکه خودمان از وقت و پول و عمر و عاطفه مان برای «دیگری» هزینه کنیم.
شاید مورد« لی لی» و انرژی که «لو کلارک »برای او گذاشت اگر نبود، «لی لی» تبدیل به بزهکاران آخر داستان میشد.
همچنان به این امر معتقدم باید برای حل مشکل یک نفر، یک آدم، از همه خود «مایه» گذاشت.
دست در دستش گذاشت و بگویی هستم. بی منت، بی دریغ
Parrchenan@