برنامه رکاب زنی دریاچه دیو آسیاب دشت لار
آقا داود زنگ زد که میای با دوچرخه بریم دیو آسیاب؟
دریاچه ای خاص در ارتفاعات عمیق دشت لار.
سه هفته کم تحرکی یا بهتر بگم بی تحرکی ناشی از روزه داری حوصله ام را سربرده بود. پس لبیک گفتم و رفتیم.
گزارش برنامه رکاب زنی دشت لار_ دریاچه دیو آسیاب:
دوچرخه ها را بار ماشین آقا داود کردیم و به سمت روستای ایراء رفتیم. ساعت ۶.۰۰ از ابتدای محیط بانی در ارتفاع ۲۲۰۰متر تا گردنه بادارتفاع ۳۰۰۰ متر ، نزدیک ده کیلومتر شیب تندی را در جاده خاکی رکاب زدیم و بعد از دو ساعت به گردنه رسیده و از آنجا سرازیر دشت بسیار سبز لار شدیم. به لطف بارندگی های مدام امسال، دشت بسیار سبز بود و البته رودخانه پر آب و عبور ما از رودخانه را دچار مشکل میکرد. هنگام عبور از آب، رودخانه محکم هل میداد انگاری که در مترو و در یک ایستگاه شلوغ باشی، با این تفاوت که اگر هل دادن آب موثر واقع میشد، تو در رودخانه می افتادی و آب با خود چنبر و کوله و موبایل ات را میبرد.
ارتفاع دشت لار ۲۶۰۰ متر است و ما در جاده خاکی ناهمواری تا ارتفاع ۳۰۰۰ متری که دریاچه در آنجا واقع شده بود دوباره رکاب زدیم و اوج گرفتیم و در ساعت ۱۴.۰۰ به دریاچه بسیار زیبا و در حال قلیان رسیدیم. بر عکس حالت بسیار قلیان دریاچه، آبی بسیار سرد داشت با بوی گوگرد زیاد. ده دقیقه آخر رکابیدن، گویی در حال صعود دماوند هستی و از کنار تپه گوگردی به سمت قله میروی.
انصافا شیب جاده و سه هفته کم خوردن، باعث تحلیل بدنم شده بود و فشار بی حدی بر ما وارد میکرد. فکر کنم در رودربایستی هم مسیر را تا دریاچه ادامه دادیم.😉😁 ساعت ۱۴.۰۰ دریاچه دیو آسیاب بودیم.
فکر کنم دریاچه به این دلیل «دیو» نام گرفته که بوی گوکرد در اطرافش هست. و در گذشته تاریخی _ زبانی ایران زمین، دیو مظهر پلشتی و بدی بوده که امروزه آن معنایی که گذشتگان ما مراد میکردند، در اذهان ما گم رنگ تر شده و ماجرا، به فانتزی تقلیل پیدا کرده است.
انصافا برای رسیدن به این دیو، آن هم با دوچرخه، میبایست اندازه رستم، توان و انگیزه میداشتی.
خسته و لِه دوباره مسیر تا دشت را رکاب زدیم.
صدای زنجره های آرام گرفته در لای گلهای منطقه، چنان حسی از آرامش و بهشت میداد که وصف ناشدنی بود. از بدن خودم متعجب بودم که با چند تا کشمش و ساقه طلایی و یک عدد کاکایو و دو تا پرتقال و خیارچگونه توانسته است نزدیک به ۶۵ کیلومتر ،۱۳۰۰ متر ارتفاع در نزدیک به دوازده ساعت طول برنامه که نیم ساعت هم در آن استراحتی نشد، رکاب زند.! به قول داود، روزه داری معده ام را کوچک کرده است. اگر قرار باشد دشت لار را با عطری در ذهنم ماندگار کنم، آن عطر آویشن و کاکوتی( کهلیک ٱتی) خواهد بود. در آن نیم ساعت استراحت کمی چاه کوهی و آویشن چیدیم.
این برنامه فوق سنگین هم بدنم را و هم چنبر را به خودشان آورد. حکم شلاقی بود که ای نشسته به پا خیز که هزار راه نرفته، هزار جای ندیده هزار حرف ناشنیده انتظارت را میکشد.
parrchenan@