همه بودم
در دل این جمله شاعرانه کوچک، فلسفه ای غنی از شرق و غرب تاریخ و بشریت خفته است که در فلسفه و عرفان به نام وحدت وجود شناخته میشود.
من همه بودم ها را در فضاهای زیادی «ای کاش» کرده ام. در تحمل درد دیگری بخصوص ، در تاب آوری او. من، تو شوم، من او شوم، تو من شوی، تو او شوی، او تو شود، او من شود، همه هم شویم، ما شویم، خدا شویم. در درد ها و رنج هامان، در شادی ها و عشق هامان.
معتقدم این روزها پیشرفت های تکنولوژی، از جمله پیشرفت های ارتباطی انسان را به این فضا نزدیک کرده است. یکی از این فضاهای نزدیک کنند همین تلگرام است.
خاطره ای مهم از کودکی به یاد دارم که نمیدانم برای خودم است یا مشاهده ام از چنین صحنه ای در دوران کودکی. با پدر نزدیک ضریح امام رضا بودم و او مرا انداخت بالای دست مردم و در دستان مردم بودم و برگشتم، یا آن کودکی که مشاهده کردم اینگونه بود، خاطرم نیست.
کودک به نماد معصومیت و نزدیک ترین جلوه حق در دستان مردانی اوج گرفته به وصال رفته و بازگردانده میشود. کسی از آن مردان وزنی بالاسر خود احساس نمیکنند. وزن کودک تقسیم بر تعداد دستها میشود و بر سر گویی کهدنه گویب که بر هوا میرود
گاهی بعضی از مطالب پرچنان را که مینگارم، بعضی از دوستان و آشنایان و خوانندگان اعلام آمادگی میکنند و کار همچون آن کودک بالادست مردم جلو میرود.
چون چشمه ای تازه جوشیده از پس بارانی بلند، راه خود را در بین صخره ها پیدا میکند و روان میشود.
مشکل آن شخص و آن فضای تیره و تار فرد به «دست» همان دستهای بالا آمده ، گویی که کودکی، همچون همان چشمه اینک روان شده ره پیدا میکند و به سرانجام میرسد. فرد گره دار، عقده( به عربی در معنای گره) را گشاده یافته میبیند و همچون کودک در اوج رسیده به مرکز، همچون چشمه به دریا رسیده.
اینجا « من همه بودم» دیگر « ای کاش» نیست. خود « حقیقت» است.
ما به کمک این ابزار «وحدت وجودی» این وسیله « همه بودم»، یعنی تلگرام، در حال خدا شدنیم.
نمیدانم فیلم گراویتی یا با نام فارسی جاذبه را دیده اید یا نه. موضوعی دارد در ملموس کردن، قابل لمس کردن معنا و مفهوم خدا. از دیدی علمی و تخیلی ، این وحدت وجودی این ما همه شدن را نشان داده است. شبکه اجتماعی با این کار کردی که بیان کردم گویی مقدمه است برای بشریت برای همه خدا شدن که در فیلم نشان میدهد.
لطف بزرگ حضرت حق بر خودم را مددکار بودنم میدانم. این که راهی به این « کاش من همه بودم» را از این راه در حال فهم اش هستم. همکار شدن با عزیزانی که برای کم کردن درد و رنج مردم برای« کاش من همه بودم» در رنج آنها حتی، از همکاران دیگرشان سبقت میگیرند، دنبال اینکه کار فلانی و بهمانی بود نیستند، خارج از ساعت اداری، در حال گره گشایی هستند، از هم سبقت میگیرند در کمک کردن به دیگری.
شاید باور چنین فضایی در ساختار اداری ایران سخت و حتی غیر ممکن باشد. اما قسم به همین همه خدایی، میبینم . وقتی در حضور این« سابقین» قرار میگیرم حس خُردکی را دارم که راه بسیار دارد از غوره تا مویز شدن. تا همچون آنها « همه شدن».
السابقون السابقون
اولئک المقربون
@parrchenan