پسرک سه سال داشت و زبان باز نکرده بود
از بیمارستان، گزارش کرده بودند و مسمومیت با مواد مخدر تشخیص داده شده بود. سر و صورتش هم زخمی بود. اولش شل و ول بود، در طول روز اینقدر با هم بازی کردیم که شده بود یک بچه شیطون واقعی، حتی یکی از کارمندان جدی اداره مربوطه را چند بار وادار کرد که با او بازی کند، واکنش نشون بدهد.
رفتیم تحویل شیر خوارگاه بدهیم. از بغلم جدا نمیشد. می‌گفت عمو عمو عمو، وقتی جدا شد گفت بابا ...

***

پسرک را رفتیم از مرکز نگهداری برداریم ببریم اداره مربوطه. نامش را میدانستم. مِتین صدایش میکردم. پرسیدم نامت، مِتین است یا مَتین؟
مَتین.
گفتم من دهاتی هستم، مِتین بلدم بگم.
عمو منم دهاتی ام خوب.

دهاتی با لهجه روستایی سبزوار.
از کودکی تا به این سن، به دلیل بی قراری مواد مخدر به او داده شده بود. کم رنگ بود صدایش، حتی گریه هایش .
چی شد با این بچه ها رفیق شدم، دو‌تا بادکنک، چند تا قاقالی و خنده و مهری از ته دل.

در این ایام عید اگر کودکی فال فروش، زباله جمع کن دیدیم خنده مهر بر او کنیم، عید را بهش تبریک بگیم دست نوازشی برای دستانش، داشته باشیم و یک عیدی کودکانه همراهمان باشد.
عید را با آنها تقسیم کنیم.
این کودکان عاشق توپ هستند از هر نوع اش.

parrchenan@