خبر این عکس و تغییر بعدی آن را در اخبار احتمالا رصد کرده باشید. از زاویه ای دیگر به آن بنگریم.


روزهای «ابتدا خرداد» امسال نزدیک شده بود و فیلم های بیشتری از فتح خرمشهر و خوشحالی مردم در فضای مجازی یافت میشد. تقریبا در تمامی فیلم هایی که از خوشحالی مردم در آن روزهای ابتدای خرداد مشاهده کردم، هیچ زنی در فیلمها ندیدم. همان زمان این نکته برایم جالب آمد و باز همه فیلم های مربوط را مشاهده کردم به این نیت که در فیلم خوشحالی مردم، فقط حضور یک زن را مشاهده کنم. دریغ.
گویی در جهانی بی زن سالها مردم ایران زیست کرده بودند.
اما بیلبرد مناقشه بر انگیز «انتهای خرداد» که منتسب به موسسه فرهنگی سپاه است به نظرم ادامه همان فیلمهای سال ۱۳۶۱ بوده است.
اگر ما این گفتمان عالمان سیاست و اقتصاد را جدی بگیریم که مملکت ما دو دولتی اداره میشود( از هر وزارتخانه و لشکری، دو تا) آن وقت میتوان فرضیه داد که آن قسمتهایی که برای موجودیت خود نیاز به آرا و افکار عمومی نداشته است، فضای اندیشه و ذهنش، در همان سالهای ابتدایی جنگ گیر کرده است و به آن سالها فکر میکند. فضایی که واقعی بوده اما به مرور زمان با توجه به تغییرات نسلی، تغییرات ماهوی در آن صورت پذیرفته است. در واقع طراحان بیلبرد اولی راه را غلط نرفته‌اند، فقط هنوز به این نتیجه‌ نرسیده اند که سی سال از آن خوشحالی اولیه ملی گذشته است و جامعه تغییرات شگرفی کرده است.
روزگاری که زن در بستر جامعه دیده نمیشد، فرهنگ روستایی انقلابیون راس امور بود و در نتیجه، « زن» در خوشحالی عمومی، در چهاریواری خانه بود و‌ در حال فرزند آوری. اگر نرخ اشتغال و نرخ زاد و ولد زنان را در آن ایام با سی سال بعد اش مقایسه کنیم، می توان رابطه معناداری بین این حضور در بیلبرد یا عدم حضورش کشف کرد. نکته جالب در خبرهای این روزها، درخواست مولوی عبدالحمید از بلوچ‌ها، برای حضور بانوان بلوچ در نمازهای جمعه و عید است. این برای من آن معنای را دارد که فرهنگ روستایی در حال عقب نشینی از دورترین نقاط خود است که هنوز حاکمیت خود را داشت. اگر حاکمان ماجرای این دو بیلبورد را کشف نکنند، جامعه رنگ و بویی دگر خواهد یافت. شاید این دو فرهنگ روستایی، شهری، باز با هم رودرو شود.

این ایام مسابقات فوتبال ملی، میتواند حکم چسب ملی _ ملیتی ما باشد. از شمال تا جنوب آن با برد ملی شاد یا با باخت آن غمین شود. این جز دلنگران ماب در عمومی ترین و پاپالیک ترین حالت خود مگر نیست؟ حال، اگر خرد تر نگاه کنیم و برای خود نیز نقش و وظیفه ای در نظر گیریم، میتوان این بازی ها را حکم چسب دوستی یا خانوادگی خود کرد. فرهنگی شهری و مدرن را ( فوتبال) میتوان به بافت دوستی یا خانوادگی پیوند زد. هزاران سال، مردم و خانواده های این سرزمین از طریق اعیاد و رسومات ملی مذهبی( فرهنگ روستایی) گرد هم می آمدند.
اکنون اما با فرهنگ ورزشی فوتبالی مدرن ( شهری) میتوان آن نقش و‌چسب کم رنگ شده را دوباره احیا کرد. چگونه؟ بازی های ایران را در جمع های بزرگتری از دوستان یا خانواده دنبال کنیم. این باعث آبیاری ریشه های انسانی ما خواهد شد. اگر بپذیریم، تمدن در اجتماع انسانی ، بوجود آمد و در اجتماع انسانی، رشد کرد. می توان در این جمع ها که به بهانه دیدن فوتبال در جمع های دوستی یا خانوادگی، برپا میکنیم به جنگ افسردگی فردی، این بیماری فرهنگ شهری رفت. چرا که به مهمترین شعار آن رسیده است، شعار « با من حرف بزن».
parrchenan@