بازدید از منزلی رفتیم و پدر خانواده بهداشت روان سالمی نداشت. هنوز صورت دخترک بعد از سه روز، از کشیده ای که خورده، دون دون قرمز است. با پدر کودک با توجه به فضای روانی که داشت، نمی‌توانستیم منطقی صحبت کنیم. میگم چرا زدی؟ تو دعوا ما میپره وسط بین من و مادرش. مامانش یادش داده.
:دخترم چرا وسط دعوای بابا و مامان میپری وسطشون؟
: میترسم مامانم کتک بخوره بمیره.

رو میکنم به مرد داستان، بلند بلند داد میزنم ( با توجه به عقب نشینی اش به حیاط خانه و مخفی شدن اش. تو که میگی مادرش بره طلاق بگیره موافقی بین شما قاضی تصمیم بگیره؟
آره راضیم.
یهو دیدی قاضی برای همین صورت سرخ دخترت، دو سه میلیون دیه برید و مجبور شدی به دولت پرداخت کنی ها. قوز بالا قوز میشه برات ها، گفته باشم نگی نگفتی،حواست باشه. یکم انگار به خودش بیاد.
اداره میریم، میگم پرونده رو قضایی کنیم. همکار با تجربه ترم میگوید ترسید، بازم بازدید مجدد داشته باشیم تا بعد.
راهکار او منطقی تر و اصولی تر است. وقتی دخترکی کتک خورده باشه و مظلوم حادثه باشه، انگاری در مواجه با داستان، از منطق کمتری برخوردارم. منطقم انگاری،
« بزنم لهش کنمِ»
###
دوستی از دوستانم یک جلسه هم اندیشی به نام هم ساز در سرای محله پارک سئول برقرار کرده بود و در آنجا به گفتگو نشستیم. مجبور شدم برای آمادگی بیشتر، مطالب پرچنان را مرور کنم. بعضی تیترها را که خواندم، اصلا یادم نبود داستانش چیست، و حتما چند خطی از آن را میخواندم تا یادآوری شود.
یک سر تیتر نظرم را خیلی جلب کرد.
«نیم خط فوق سنگین».
عزیزی، از فضای وجودی خود با « دوست درخت اش» گفت و اینکه فهمیدم خیلی از آدم های این شهر، « دوست درخت دارند». داستان « دوست درخت اش» آن بود که سی و چهار سال این درخت سبز آبی ( نامی که بر آن گذارده بود) را تماشا می‌کرد و تحسین. تا آنکه یک توت نرک، کنار آن شروع به رشد کرده و زیبایی آن را پوشانده.
«: گویی حس مادری را داشتم که پسرش زن گرفته و او را، زیبایی او را از من دور کرده».
یاد مواجهه ام با آقا مظفر افتادم که همچون من « تاج»، «دوست درخت» تناورم در بالای دره گلابدره را دوست میداشت و با آن برایم فخر فروشی میکرد. حسم به آن مرد کوهنورد، حس یک رقیب بود. دو دلداده به یک محبوب.
##
روزهای زوج را دوست دارم از برای پرندگانش.
مجبورم صبح زود بیدار شوم . پرندگان در اوج نغمه پردازی اند و غروب ها هم که در حال بازگشت به خانه، جیغ و ویغ و شلوغ کاری پرستوها دیدنی است. اگر قرار باشد یکی از جاذبه های تهران را به کسی معرفی کنم، بازی پرستوهای مهاجر، هنگام غروب آفتاب در فصل بهار و تابستان این شهر است.


parrchenan@