شب آغازی نو
و دیشب بعد از ده سال رفتم، رفتنی که با همیشه زندگی ام با همیشه این چهل سال فرق داشت. فرقی بزرگ. دیگر استادیوم، صد در صد استروژن نبود. صد در صد مرد و فحش ناموسی نبود . اگر هم فحشی بود، به حرمت حضور، زیر لب!
اینبار بازی را در حضور بانوان وطنم دیدم.
دقایقی زودتر رسیده بودیم و نزدیک ورودی طبقه دوم.
غروب که از اداره بیرون میزدم قبل از حرکت، یک قهوه ترک غلیظ دم کرده و نوشیده بودم و پس اثر خود را گذاشته بود و شب سرحالی داشتم و هوشیاری ام برعکس شبانه هایم بالا بود.
به چهره تک تک ورود کنندگان به طبقه دوم استادیوم، دقیق میشدم. مردان تا ورود میکردند یک نگاهی به پرده پخش و جاهای خالی استادیوم میانداختند و ارزیابی میکردند و جای مناسب را نشانه گذاری میکردند.
اما« بانوان سرزمینم»
کوچک و نوجوان تا جوان و حتی میانسال، با ورود به طبقه و نگاه انداختن به ورزشگاه و جایگاه تماشاچیان، دچار حیرت میشدند . حیرتی که در نگاهشان، در رفتارشان در شکه و استپ شدنش هویدا میشد.
گاهی این حیرت با واژه های « وااای»، « أاَاَ» می آمیخت و دست بر دهان و انگشت بر دندان میشدند. ای کاش یک کارگردانی فقط همین لحظه اولین ورود و مواجهه بانوان سرزمین را با استادیوم مستند میکرد. ای کاش.
بانوان سرزمین از هر باور و ایدولوژی ای بودند. چادری، مانتویی، و پوشش هاس ساختار شکن که به بی یا بد حجاب معروف است.
و همه در کنار هم نشستیم، عرفی و بدور از باید و نبایدی. این حضور در کنار بانوان سرزمین بدون تقسیم بندی خانمها جدا، آقایان جدا، نقطه عطف مناسبات اجتماعی سرزمین میدانم. این که پس از چهل سال این حضور سرآغاز زندگی عرفی ما خواهد بود. این که بانوی این سرزمین با پوشش یا بی پوششِ سر در استادیوم حضور پیدا کرد، آغاز یک رفرم اجتماعی است.
هنگام خروج از استادیوم، و حضور تماشاگران شاد و بوق زن، خاطره خیابان تقسیم ترکیه در من زنده شد. مردان و زنانی فارغ از باور درونیشان، به خوشحالی جمعی خود سلام میکنند.
شب بازی ایران_ پرتقال
جای تک تک بانوان سرزمینم در استادیوم
خالی بود.
برعکس بسیاری از دیگران، اتفاقات این روزهای سرزمین را آغاز گر، اتفاقات مثبت در آینده ای نه خیلی نزدیک میبینم.
parrchenan@