قربانی
حوالی ظهر آمد. از بچه هایی است که چند ساله همکارم، تلاش میکنه یک وضعیت پایدار نسبی برای خودش و خواهرانش ایجاد کند. در گیر و دار اختلاف پدر و مادرشان، دخترها به بهزیستی سپرده شدند و پسر، هم جدای از آنها زندگی میکند. مادر ازدواج مجدد کرد و پدر هم پی احتمالأ عیاشی هایش.
تا پسر را دیدیم، ساعد دستش جلوی چشمم آمد کلا هر چیز که کسی بخواد مخفی کنه زودی جلو چشمم میاد. شاید عادت سالها مربی بودنم باشد.
خود زنی کرده بود و از لحاظ روان، چون آتشفشانی در حال ترکیدن بود.
جدا همه مشکلاتی که داشت، به علت بهم ریختن بازار کار، صاحبکارش در سپهسالار، مغازه را فعلا بسته و به او گفته دیگر نیا.
و نصف بهای اجاره اتاقکی که اجاره کرده بود را کم داشت. که اگر نمیداد، قرارداد سه ماه سه ماهش را دیگر نمیتوانست تمدید کند. که آغاز کارتون خوابی اش میشد که ...
اولین قربانی دلار، را آن روز دیدم. پسرکی نوزده ساله.
این تلاطم دلار، قشر متوسط را نگران اما قشر ضعیف را به مرز بود، نبود میکشاند و شاید انسانهایی به شکل نیمه انسان که به فروپاشی روان رسیده اند تولید کند. دور و بر خود را بنگریم و آدم های خسته ای را که هیبت دلار زخمی کاری بر آنها وارد کرده است را مرهم باشیم. این تنهایان را که سیاست، تنها گذاشته، ما به وسع خودمان تنها نگذاریم.
parrchenan@