زبان نگاه
در مغازه هستیم و هنگام ناهار. معمولا باشم کته میگذارم. خورشت هم جور میشود بلاخره. بچه بودیم و وقتی بازار می رفتیم، بابا معمولا از این کارها میکرد. یعنی یادم نمیاد که یکبار از بیرون غذا گرفته باشد. معمولاً برای اینکه ظرف کمتری کثیف شود، چند نفری در یک ظرف غذا میل میکنیم. من و داداشم در یک ظرف. عمو و پسر عموم در ظرفی دگر. دیالوگ هاشون، از خودشون بزنند که دیگری بیشتر یا بهتر بخورد مرا یاد با بابا غذا خوردنهایمان انداخت.
چقدر در کوه و کوهستان، در یک ظرف غذا خوردیم.
دلم خواست دوباره آنگونه با هم خوردن را...
گاهی برای تنوع هم شده با عزیزانتان در یک ظرف غذا میل کنید و برای خود خاطره بسازید.
***
صبح است و سرحال در حال رکابیدنم. یک موتور دوترک جلویم ترمز میزند تا چراغ سبز شود. ترک دوم کلاه ایمنی دارد. نظرم جلب میشود. کلاه کوچکتر و فانتزی است . دخترکی دوازده سیزده سال میزند. با زبان نگاهم این کارش ( داشتن کلاه ایمنی) را تحسین میکنم. نگاهم را میگیرید و لبخند بر چهره و نگاه اش جاری میشود.
چقدر در کوه و کوهستان، در یک ظرف غذا خوردیم.
دلم خواست دوباره آنگونه با هم خوردن را...
گاهی برای تنوع هم شده با عزیزانتان در یک ظرف غذا میل کنید و برای خود خاطره بسازید.
***
صبح است و سرحال در حال رکابیدنم. یک موتور دوترک جلویم ترمز میزند تا چراغ سبز شود. ترک دوم کلاه ایمنی دارد. نظرم جلب میشود. کلاه کوچکتر و فانتزی است . دخترکی دوازده سیزده سال میزند. با زبان نگاهم این کارش ( داشتن کلاه ایمنی) را تحسین میکنم. نگاهم را میگیرید و لبخند بر چهره و نگاه اش جاری میشود.
شب خسته و له در حال رکابیدنم، میخواهم باز با زبان نگاهم، با نگاه کنندگان،« گفتگو» کنم، اما خستگی اجازه نمیدهد که حتی این زبان را ببینم یا بفهمم یا خودم کشف کنم نگاهی دگر را. وقتی این دو روایت را مرور میکنم نتیجه میگیرم که برای اثر گذاری مثبت، نیاز به نیرو و قوت هست تا بتوان تجزیه و تحلیل کرد تا که پاسخ داد به نگاهی که زبان من و توست.
و دوم آنکه میتوان اثر گذار بود حتی با یک نگاه تحسین کننده به یک رفتار خوب کودکی.
نشود فاش کسی آنچه میان من و تست
تا اشارات نظر، نامه رسان من و تست
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تست...
سایه
parrchenan@
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷ ساعت توسط سهیل
|