با همکارم که فوبیای گربه دارد گفتگویی می آغازیم و هر کس ادله خود را پیرامون کارکرد یا عدم کارکرد حضور گربه در زندگی بشر بیان میکند.
در نهایت همکارم قانع میشود.
بعد از ظهر و وقت ناهار، کودک همکارم می آید و منتظر میشود که ناهارم را بخورم و برویم گربه ها را مشاهده کنیم.
اول بهشان غذا میدهیم. کم کم ترسش می ریزد. بعد یکی شان را که کثیف بود حمام میکنیم. شامپو بچه آورده بودم که چشم بچه گربه ها نسوزد. بعد خشک میکنیم و در شالی پشمی میپیچیمش و در بغل میگیریم و با گرمای بدن خود، او را گرم میکنیم.
گاهی در بغل پسرک است و گاهی در بغل من. حالا نیم کت ما تمیز شده است و در بغل هر کدام از ما با نوازش، به خواب میرود.
این کودک همکارم از آن پر جنب و جوش ها است. در اصلاح خوب شیطونی است، اما با این بچه گربه ها بقدری آرام و متین شد که باورش برایم سخت بود.
یادگرفت که صبر کند و باید منتظر باشد نیم کت ها به سراغ او بروند نه او به دنبال آنها بدود. نوازش کردن، مهربانی کردن به دیگری، دیگری برایش مهم بودن را یاد گرفت. نحوه تعامل و بازی کردن با دیگری را، قلق کسی را یافتن را و...

تنها زمانی که دیده ام کودکان شلوغ، آرام یکجا می‌نشیند زمانی بوده که جلو بازی های کامپیوتری میخکوب شده اند، و انتظار نداشتم نیم کتی، تاثیری عمیق تر از آن بازی های کامپیوتری بر کودکی بگذارد.
یکی از کارکردهای حضور « حیوانات پِت، بخصوص گربه» در زندگی بشر، تقویت فضیلت هایی همچون هم دلی، دلسوزی، بخشندگی، بخشایش و عشق است بخصوص وقتی بحث تربیت کودک بشر باشد.
یکی از نیم کتها نیست. حدس قوی میزنم یکی از مراجعین آن را برداشته باشد چرا که دیروز نیز یکی به دنبالشان بود. احتمالأ چهارشنبه یک خانه امنی برایشان پیدا شود و به آنجا داده شود.

parrchenan@