چنینند
درب بزرگ آهنی را با کف دست میکوبیم تا صاحب خانه یک « کیه ؟» بگوید. هنوز جوابی نیامد. دو کهنسال که زیر سایه درخت جلو خانه نشسته بودند، به حرف آمدند که:« نمیشناسیمش، یک هفته بیشتر نیست که آمده اند». مردی خواب آلود درب را گشود. اجازه خواستیم به داخل منزل برویم. خانه ای چهل متری شاید.
دختر شما بیمارستان بود؟
بله.
شما زدینش؟
بله.
چرا؟
نمیدونم
کاری، حرفی یا رفتاری کرد که باعث بشه عصبانی بشوید؟
خیر.
شغلتون؟
آهنگرم.
و به قدرت دست یک آهنگر در برخورد با یک نوجوان فکر میکنم. از قدرت دست آهنگر جماعت همیشه آگاه بودم و از برخورد آن دست با خودم بیم دارم. عضله های سالها تقویت شده یک آهنگر خیلی قوی هستند. خییییلی.
به خودم میام.
آخه چی شد که بچه را زدین؟ نمیدونم. از روزگار عصبانی بودم. درآمدم کفاف هزینه را نمیدهد.
چقدر درآمد دارین؟ یک و نیم میلیون،( البته بعد تر متوجه میشوم یک و دویست بوده) بدون یارانه. چرا که به دلایلی برای ما نامعلوم جلو یارانه شان گرفته شده است.
و او هر روز از جنوب شرقی تهران به جنوبی ترین غربی تهران،« رباط کریم» میرود و ماهی ۳۵۰ هزینه رفت و آمدش میشود. دختری دارد تشنجی و سیصد تومان پول دارو های او میشود هر ماه. و پانصد تومان اجاره منزل.
جمع و تفریقش با شما.
آیا من و شما در این موقعیت رفتار و تصمیم درست میتوانستیم بگیریم؟
پدر داستان، منگ بود، حتی گاهی به خنگی میزد. باید جواب سوالات را از زیر زبانش میکندی.
چرا الان خانه هستی؟
تا صبح بیمارستان بودم.
پس حقوق امروزت را هم از دست دادی.
نه حقوق دو روزم را از دست دادم. هر روز نروم سر کار، دو روز از حقوقم کم میشود.
اولین قربانیان دلار، چنینند. هرگاه فقر از دری وارد شود، ایمان ( به معنای امن بودن) از دری دیگر خارج میشود.
parrchenan@
دختر شما بیمارستان بود؟
بله.
شما زدینش؟
بله.
چرا؟
نمیدونم
کاری، حرفی یا رفتاری کرد که باعث بشه عصبانی بشوید؟
خیر.
شغلتون؟
آهنگرم.
و به قدرت دست یک آهنگر در برخورد با یک نوجوان فکر میکنم. از قدرت دست آهنگر جماعت همیشه آگاه بودم و از برخورد آن دست با خودم بیم دارم. عضله های سالها تقویت شده یک آهنگر خیلی قوی هستند. خییییلی.
به خودم میام.
آخه چی شد که بچه را زدین؟ نمیدونم. از روزگار عصبانی بودم. درآمدم کفاف هزینه را نمیدهد.
چقدر درآمد دارین؟ یک و نیم میلیون،( البته بعد تر متوجه میشوم یک و دویست بوده) بدون یارانه. چرا که به دلایلی برای ما نامعلوم جلو یارانه شان گرفته شده است.
و او هر روز از جنوب شرقی تهران به جنوبی ترین غربی تهران،« رباط کریم» میرود و ماهی ۳۵۰ هزینه رفت و آمدش میشود. دختری دارد تشنجی و سیصد تومان پول دارو های او میشود هر ماه. و پانصد تومان اجاره منزل.
جمع و تفریقش با شما.
آیا من و شما در این موقعیت رفتار و تصمیم درست میتوانستیم بگیریم؟
پدر داستان، منگ بود، حتی گاهی به خنگی میزد. باید جواب سوالات را از زیر زبانش میکندی.
چرا الان خانه هستی؟
تا صبح بیمارستان بودم.
پس حقوق امروزت را هم از دست دادی.
نه حقوق دو روزم را از دست دادم. هر روز نروم سر کار، دو روز از حقوقم کم میشود.
اولین قربانیان دلار، چنینند. هرگاه فقر از دری وارد شود، ایمان ( به معنای امن بودن) از دری دیگر خارج میشود.
parrchenan@
+ نوشته شده در جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷ ساعت توسط سهیل
|