کادر دوازده ساله
این روزها که غروب به سمت منزل رکاب میزنم، میدان امام حسین خیلی شلوغ است. بچه ها، بزرگترها در میدان و کوچه های اطرافش پی کار خود هستند. بچهها فوتبال بازی میکنند و در آن زمین سنگ صاف و صیقلی تکل میزنند در حد لالیگا. در این جمع انبوه زنی ولچر نشین هست که فکر کنم چشم سمت راستش هم مصنوعی باشد و با ولیچر برقی خودش میدان را دور میزند تا حجم تنهایی خود را با چرخ روزگار بچرخاند، با چنبر از کنار او و او از کنار من رد میشود و رد میشوم، یاد آخرین پرونده ای که رفتم دوباره در ذهنم بازتاب میگیرد. دو انسان مریض و کهنسال در زوال انسانی ماجرا و در حجمی انبوه از ضعف و زبونی.
سخت بود از این همه کادر پر از درد و رنج و سوسک و زخم، کادری که دلم میخواست را بیام.
پسر بشدت بیمار و پا به سن گذاشته ماجرا، تختش، درست روبروی تخت مادر کهنسال و فراموشکارش بود و دوازده سال این دو ، هر دو هم را به تماشا نشسته بودند. دوازده سال منظر چشم هم بودند. کادر چشمانشان صبح بر روی هم گشوده میشد و شب از روبروی هم، پلک بر هم میگذاشتند. و بعد این همه سال تماشا، دیگر تحمل حتی از نگاه هم فاصله گرفتن را نداشتند. در زوال انسانی هم باز لحظه نابی از عشق انسانی میشد در این کادر عمیق یافت.
در پایان دیدار میروم دست بدهم، میگوید: دستم تمیز نیست. پاسخش میدهم من هم اینقدر تمیز نیستم.
سخت بود از این همه کادر پر از درد و رنج و سوسک و زخم، کادری که دلم میخواست را بیام.
پسر بشدت بیمار و پا به سن گذاشته ماجرا، تختش، درست روبروی تخت مادر کهنسال و فراموشکارش بود و دوازده سال این دو ، هر دو هم را به تماشا نشسته بودند. دوازده سال منظر چشم هم بودند. کادر چشمانشان صبح بر روی هم گشوده میشد و شب از روبروی هم، پلک بر هم میگذاشتند. و بعد این همه سال تماشا، دیگر تحمل حتی از نگاه هم فاصله گرفتن را نداشتند. در زوال انسانی هم باز لحظه نابی از عشق انسانی میشد در این کادر عمیق یافت.
در پایان دیدار میروم دست بدهم، میگوید: دستم تمیز نیست. پاسخش میدهم من هم اینقدر تمیز نیستم.
این قدر تمیزی برای راهی که پایانش اینگونه است برایم منطقی نیست.
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
خیام
parrchenan@
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷ ساعت توسط سهیل
|