برای دیدن خسوف در حال آمده شدن و رفتن به سمت استان سمنان بودم. مادرم میگوید، نماز آیات هم بخوان. و در پاسخ میگویم، انسان این عصر دیگر از این پدیده ها ترسی ندارد. ما اینک میدانیم‌. وحشت ندلریم.

به راستی هزاران در هزاران سال مردمی که آگاهی نداشتند، علم نداشتند از پدیده هایی اینگونه وحشت میکردند و برای عبور از وحشت خود به سراغ رسوم و مناسبت سازی می رفتند.
حساب کنید مردمی در شب همه همه نور خود را از ماه می‌گرفتند و به آنی، ماهشان، رنگ پریده و بی حال و سرخ و بی نور میشد. آسمان شب دوباره بر آنها جلوه میکرد و از این بی نوری هزاران ستاره به درخشش می افتادند. چه ترس و وحشتی در دل مردمان آن اعصار، از این اتفاق جای می‌گرفت!
در طولانی ترین خسوف قرن که که دیگر در زندگی خود چنین پدیده ای با این مدت زمان نخواهم دید و مرده خواهم بود، درسی گرفتم.
این که «آگاهی»، شجاعت می آورد. و« آگاهی» وحشت را به فضایی برای با هم بودن، نغمه سرودن، هم خوانی کردن و گفتگو و فراغت بال تبدیل میکند.
«آگاهی » ما، یکی از شروط ترس یا خندان بودن ماست.
ممنون از دوستان میزبان که ما را دعوت به دیدن این پدیده کردند.
parrchenan@