قاعده بازی
در اداره مربوطه منتظر شنیدن نام مان بودیم.
تازه از خانواده معتادش گرفته بودیم. در سالن اداره مربوطه بازی میکرد و من هم پاسخش میدادم. توپ شیطونک سرحال اش آورده بود و وقتی بادکنک دار هم شد در پوست خود نمیگنجید. چند تا بچه دیگر نیز آنجا بودند و با هم گَده گرفتند. برعکس معمول اداره مربوطه، خیلی زمان برد تا نام ما خوانده شود. سر و صدا بچه ها، صدای یکی دو نفر که مسن بودند را در آورد.
« اینها رو آرومشون کنید»
پیرمرد، داد کشید. پاسخ دادم من مسئول آروم کردن کسی نیستم. بچه تو این سن یعنی بازی. حالا اگر اداره مربوطه نمیخواد نام ما را صدا کنه که ما زودتر این بچه را ببریم جایی که میتونه به راحتی بازی کنه، شما برو به ریس این اداره، خرده بگیر.
بعد از این ماجرا اتفاقا سریع نام ما را صدا کردند.
چند نکته:
قواعد اخلاقی و انسانی این ماجرا چگونه است؟
آیا مردم در قبال بازی بچه های دو تا شش ساله باید واکنش منفی نشان دهند؟
آیا من با قیافه و سگرمه های اخمالو باید کودکی که در محنت بوده را وادار به سکوت میکردم؟
کلا
رفتار ما در مواجهه با سر و صدا و شادی ناشی از بازی کودکان سه تا شش سال چگونه باید باشد؟
بادکنک دخترک را پسری پنج ساله بر میدارد و بازی میکند، به او گیر میدهد که بادکنک را به او باز پس دهد. بعد مدعی میشود بادکنکش را خراب کرده و از او پول بادکنک خراب شده اش را مطالبه میکند!
و در نهایت رو به من میکند و میگوید:
پولش رو از باباش میگیرم!!.
دخترک سه ساله و این حرفها
به تازگی آب خورده بود و باز آب خواست. گفتم تازه خوردی، گفت خودم میروم.
از من فاصله گرفت و به ته سالن رفت و جلوی جایی که لیوانهای یکبار مصرف در آنجا مخفی است و فقط آنهایی که زیاد به اداره مربوطه مراجعه میکنند و آنجا را میدانند ایستاد. زیر نظر داشتمش، از اولین نفری که از کنارش رد میشد تقاضا کرد که یک لیوان به او بدهد. قدش به جا لیوانی نمیرسید.
و وقتی گرفت، به حیاط رفت که آب سرد کن آنجا بود و شیر سفتی داشت. آنجا هم از فردی دیگر تقاضا کرد و لیوانش را آب پر کرد.
واقعا کودک چغر و باهوشی بود. مهارت زندگی کردن در شرایط خاص را به خوبی فرا گرفته بود.
parrchenan@