صعود به قله دماوند از رخ شمال شرقی
یک نگاه و سوال کلی در زندگی ام دارم که با این سئوال از خود شروع میشود:
که چی؟
و در اغلب قالب موارد این سوال جواب ندارد، برای فهم این سئوال باید با مفهوم مرگ اُخت شده باشی و و شاید روزگاری به صورت کامل این سئوال و فضای ذهنی را نوشتم.
چه شد که یاد این فضای ذهنی ام افتادم؟
اخرین باری که قله را از این رُخ صعود کردم، با همنوردی و همقدمی بابا بود و کلی خاطره از لحظات صعودمان به ذهنم هجوم می آورد. اهل قبرستان رفتن نیستم و قله جایی است که حسی از همه خاطرات با« اویی که» دیگر نیست با همه وجود بر من محیط میشود، و قله فضایی پر از عاطفه و احساس میشود برای کسی که حال روی زمینش با قله اش، به دلیل ارتفاع زیاد، کمی اکسیژن و فعالیت جسمانی سنگین ،بسیار فرق دارد.
زمانی با او بودی و اکنون نیست و تو نیز نیست خواهی بود و به آن سئوال باز فکر میکنی:
که چی؟
یاد شب مانی پس از صعود به قله می افتم. با بابا در یک چادر دو نفره نزدیک جانپناه خوابیده بودیم. او در کیسه خواب گرم من و من در کیسه خواب نه گرم او. بهش کلی اصرار کرده بودم که کیسه خواب خوبی برای خود تهیه کند و اما قبول نکرده بود با این استدلال که من لازمم نمیشود.
نیمه شب لرز یا همان سگ لرز به جانم افتاده بود، بیدار شدم در حالیکه در این چادر دو نفره بابا رویش به صورت من و فاصله ده سانتیمتری بین ما بود و حجم عظیمی بوی سیر را با خروپف غلیظ به صورتم حواله میکرد. کفری شده و بیدارش کردم گفتم دارم می لرزم. در نهایت یک پتو نجات را دور کیسه خوابم پیچید و خوابیدم و من تا صبح باز لرزیدم.
قدر لرزهای آن سالم را دیروز دانستم. و چقدر شیرین بود برایم.
ای کاش باز همان گونه می لرزیدم و حرص میخوردم از بوی بته بته سیر هایی که خورده بود.
دماوند به عنوان اسطوره ای ترین کوه فلات ایران زمین، کوه قاف یا البرز کوه ارزش جنگیدن و لمسیدن را دارد. به نظرم کسانی که سودای مهاجرت از سرزمین را در سر می پرورانند در برنامه های خود امادگی جسمانی صعود به این اسطوره هنوز به جا مانده از گذشته دور را بگنجانند، تا ودایی خاص و یونیک و یگانه با مادر _ سرزمین خود داشته باشند.
هنگام برگشت از کوه فهمیدم ما( من و دوستانم) جز فسیل شدگان کوهنوردی هستیم. کوهنوردانی که بار خودشان را خودشان بر دوش میکشند.
کوهنوردان امروزی بارشان را تا جانپناه قاطر میبرد و آنها چون تروریست های سبک بال سمت بالا حرکت میکنند. نگاه و نقدی جدی بر این تغییر سبک کوهنوردی دارم.
به این صعود و این قله نیاز داشتم. کلی دردها و غم های وَرم کرده در روانم را،حکم های هنوز مختوم نشده دادگاه وجدانم را
در وَرمگاه ایران زمین با مادر سرزمین خود شریک شدم و به او سپردمش تا در کجای تاریخ به بیرون پرتابش کند.
شما را به تماشای عکسها دعوت می نُمایم.
@parrchenan