اعترافات
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گنه کارانند حافظ
آخرین شب قدر این ماه رمضان نیز فرا رسید و ضیافت خدا روزهای پایانی خود را طی می کند.
به روزگار خود می نگرم می بینم که در گذشته بیشتر عاشق خدای خود بوده ام( البته فکر کنم)
روزگاری دائم به این طرف آن طرف سرک می کشید تا بیابم آنچه حقیقت است. از سخنرانی فلان آخوند بگیر تا روضه سعید حداد. از فلان کس که مدعی درویش بود تا نا کجا آباد. اما هرچه گشتم کمتر یافتم. درونم می گفت آنچه که تو می خواهی نخواهی یافت.
البته نه این که این ها همه دروغ بود . نه من مرد این کار نبودم.
چرا که من از یک طرف سوختن می خواستم و از یک طرف عقل گرایی و این دو چون آب و آتش بود. عده ای تنها راه را طریق مرشد ومرادی می دانستند و عده ای دیگر عقل و ...
اما من سرگشته بین این دو بودم و عشق به خدا را شاید بتوان گفت تظاهر می کردم. بدون آنکه واقعاً عاشقش باشم.
تا آنکه کتابی از جلال ستاری خواندم در وصف عشق و مراحل تکامل عشق در نزد قدما( عشق صوفیانه)
جان کلام کتاب آن بود که عشق در نزد بزرگان عرفان ما از عشق مجازی آغاز کرده اند، حتی پیامبر.
در آن کتاب که بنده فکر کنم از لحاظ اسناد و عمق کار، ستاری عالی کار کرده است ازمراحل عشق مجازی گفتارهای هرچند بشدت خصوصی آورده است که جای گفتار آن در این نوشتار نمی گنجد . از شرح حال پیامبر با عایشه از زبان مولوی و شرح حال مولوی با خاتون خود که بنده در مقامی نیستم که آن را بازگو کنم.
در نتیجه دیدم عاشق خدا شدن با دم مسیحایی نمی شود. این بود که کم کم شدم این سهیل امروزی که در این زمانه عاشق و عشق مجازی هم خود شیر دلی می خواهد که در بنده یافت نمی شود. اگر هم در دوستان دیگر دیده ام از عشق کمتر دیده ام.
چرا که زندگی مجال عاشق شدن را به آنها نمی دهد.
باری هرچه بود دیگاه حلاج ها و مولوی ها را بیشتر پسندیدم که خدای حلاج خدای زیباتری است که گفت:
"معشوق همه ناز باشد نه راز"
و امشب کلام حافظ الگوی عمل ما باشد که:
" می صبوح و شکر خواه یبحدم تا چند
به عضر نیم شبی کوش و گریه سحری"
و خود را فقیر و تنگدست درگاه وجود ببینم که:
"تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش"
و خدا را چون دوست خود صدا کرد:
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم ترا
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی و من
با صد هزار دیده تمنا کنم ترا
و کلام آخر : شبهای باقی مانده از ماه مبارک کتاب حدیث بندگی و بردگی دکتر سورش را برای مطالعه پیشنهاد می کنم که خمیر مایه این نوشتار بنده بود
+ نوشته شده در سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷ ساعت توسط سهیل
|