درخت خرمالو
مهر که از نیمه میگذشت، مسابقه شروع میشد.
بین ما و گنجشک ها، هر که زودتر خرمالوی شیرین تر تصاحب کند. و این بود که ندا از پدر، در میرسید و بالای دیوار خانه رفته و نزدیک شاخه های بلند درخت میشدم و خرمالوها را میچیدم. آن بلندترین ها، دور از دسترس ترین ها آن خاص ترین ها از آن گنجشک همسایه های مان بود.
خرمالو حیاط خانه، نازک ترین پوست خرمالو جهان و شیرین ترین بود، با عسل برابری میکرد، اگر هم خودم تمایلی به رفتن بالای دیوار را نداشتم، معمولا پدر تشویق به آن میکرد.
دیروز کلاس اموزش کتاب خوانی و بلند خوانی برای کودکان بود. در اطلاعیه اش نوشتم، مخصوص دوستانی که تمایل به ارتباط و تعامل و اثر مثبت گذاشتن بر کودک به مفهوم عام، و کودک سیستان و بلوچستان در سفر پیش رو و سفرهای بعد تر به آن خطه و والدین کودکان ، معلمین است.
اما بیشتر حجم جلسه را مادربزرگانی تشکیل میداد که دوست داشتند برای نوه هایشان، کتاب بهتر، به بهترین روش را بخوانند. خبری از والدین نبود. آنها در داستانهای آدم بزرگانه شان گرفتارند.
والدینی که بکن و نکن را یاد گرفته اند و احتمالا کودکشان را از خوردن نصفه خرمالوی شیرینی بر روی شاخه بلند درخت که نصفه دیگر آن را گنجشکان خورده اند محروم خواهند کرد.
هنوز نسلی که انقلاب کرد، جنگ را اداره کرد، کشور را از ویرانی بعد از جنگ به اکنون رساند، به فرزندان سرزمین وفادارتر و مسئول تر است، تا ما که نام نسل سوخته بر خود گذاشتیم و غر غرو ماندیم.
مادربزرگ های این سرزمین که زمانی خود معلم و مدیر و کارمند بوده اند هنوز خواهان آموزش و یادگیری اند، دل نگران کودک سیستان و بلوچ و نوه های خوداند. و زهی ملامت بر نسل ما که پدر و مادر شدیم. پدر و مادر گرفتار.
ای پدر و مادران گرفتار حتماً حتماً حتماً روش بلند خوانی و کتاب خوانی کتاب ، و چه کتابی را ، یاد بگیرید.
کتاب زرد و کتاب بد و کتاب خوب را عیار و معیارش را یاد بگیرید.
آن عکس که بالاتر در کانال گذاشتم،
با نام« رادین پاس بده»، فرزندان دیگری نیستند. فرزندان ما هستند. خود خود ما.
@parrchenan