شناخت زن به معنای شناخت فرهنگ 1
دلیل اول:
با همنوردان کوهنورد و همچنین آشنایانی که بنده را می شناسند صحبت که می کنم اشخاصی اظهار می کنند که تو یک صفت ضد زن در درونت برجسته است. وبالعکس با عده دیگری که صحبت می کنم اظهار می کنند که تو طرفدار حقوق زنان هستی و یا به قولی ززز.
البته سخنان گروه اول بیشتر از جانب بانوان بیان می شود و سخنان دومی از طرف آقایان.یاد دکتر شریعتی می افتم که می گفت به عربستان راهم نمی دادند که شیعه غایی است و از طرف دیگر در کشورم می کوبیدند که ملحد است و وهابی.البته قیاس مع الفارقی بود. هر چه بود یادش افتادم.
اما به راستی چرا این گونه متضاد در باره اندیشه هایم فکر می کنند. خودم را آدم هرهری مذهب نمی دانم.البته حدس می زنم ذهن انتقادی که دارم دلیل چنین برداشتهای متفاوتی شده است و باز البته نمی خواهم چیزی را بشورم .
دومین دلیل:
چند روزی است که کتاب سیمای زن در فرهنگ ایران نوشته جلال ستاری را برای بار دوم می خوانم و ناشناخته های بسیاری را نسبت به بار اول در آن یافته ام.
اما نکته مهمی که مرا با این سئوالاتی که به نظر من بشدت فلسفی و در عین حال عمومی است دچار کرد چند جمله اول پیشگفتار به قلم نویسنده بود:
زن به نظر من یکی از چند کلید رازگشای فرهنگ قوم است، زیرا موجودی است اسرار آمیز که همواره دو ساحت داشته: جمال و جلال عشق، و دیگری زشتی و پلشتی مرگ. هم بار می گیرد و می زاید و بنابر این با مهر زندگی می آفریند، و هم می میراند یعنی از فرط دلبستگی خود خواهانه جگر گوشه اش را چنان در آغوش می فشارد که نفسش را می گیرد.
این یک پاره گراف بسیاری از معانی را در خود نهفته است
اما سطحی ترین برداشتی که بنده از آن کردم آن بود که بسیاری از مردان که ازدواج می کنند در این پندار باطل می افتند که رازگشای زن شده اند. اما زهی زخیال باطل که هر دو را( مرد و زن) به ناکجا آباد می برد.حتی به نظر من یک پله از کسانی که ازدواج نکرده اند نیز عقب می افتند. چرا که لااقل مردان مجرد به چنین پنداری آلوده نیستند و شاید سعی در رازگشایی این رمز نمیایند.
باری
هر چه هست این دو دلیل مرا بر آن داشت تا به کمک این رسانه کوچک( وبلاگ) و اطلاعات ناقص خود و کتابهایی که در این مورد به مطالعه خواهم پرداخت و کمک ها و نظرات ونقادی های شما عزیزان سعی در شناخت فرهنگ نمایم.( چرا که شناخت زن شناخت فرهنگ قوم است). از این پس سلسله نوشتارهایی با موضوع زن و با نام شناخت زن به معنای شناخت فرهنگ در پرچنان خواهم آورد که جوهره آن در ابتدا از همان کتاب معرفی شده خواهد بودو پیشنهاد خواندن آن را نیزبر شما می کنم. دست یاری نیز از دوستان می طلبم و امید دارم که به کمک هم شناخت کاملتری از مرد و زن بدست آوریم.
2.امشب( 1 شنبه) فیلم جناب سرهنگ را از شبکه چهار دیدم.( نمی دانم چرا حال که سربازی ما را ول کرده وقایع پیرامونیم مرا به گذشته و دوران آموزشی پرتاب می کند). من در آن نوشته های پادگانی که سال گذشته در همین روزها می نوشتم ( امیدوارم که همین روزها یک انبار گردانی نمایم و نوشته هایم را موضوع بندی بکنم) یک مطلب آوردم و آن این که جنگ انسان را به استحاله نزدیک می کند.در این فیلم نیز همه زیر دستان شیفته و فرمانبردار سرهنگ بودند و تنها کسی که مفتون او نشد( یعنی در ابتدا به این دام غلطید و سپس خود را وارهاند)سروان جوانی بود که حقوق خوانده بود و کافکا می خواند و درد بشریت داشت.( حتی با تمام این تفاسیر 6 ماه در خدمت جنگ بود و فجیع ترین اعمال غیر انسانی را انجام می داد). جنگ یعنی گذشتن از عقل.( چه فیلم زیبایی است فیلم اینک آخرالزمان کاپلو)
با خود گاهی به این می اندیشم که چگونه این جنایت بشری در طول تاریخ اتفاق افتاده است از حمله چنگیز بگیرید تا هیتلر و صربها.
اما وقتی به این صفت برجسته جنگ( تعطیل کردن عقلها و باز کردن احساست و خوی ناب حیوانی که درون همه انسانها یافت می شود) می افتم تا حدودی توجیه می شوم.