تحلیلی بر فیلم« همه می دانند » اصغر فرهادی.

معتقدم برای پی بردن به بطن فیلمی، داستانی، رمانی، نیاز به کلید واژه هست و مهمترین کلید واژه، نام اثر است که نویسنده به مخاطب بیان می‌دهد. اینگونه، تحلیل، فاصله زیادی با آنچه نویسنده منظور داشته، پیدا نمیکند.

معتقدم فیلم همه میدانند اصغر فرهادی فیلمی بشدت دینی است. در یکی از نوشته های دکتر سروش که سالها قبل خواندم( فکر کنم پس از شکنجه دامادش با عنوان خدا نیست) چنین چیزی بود که وحدت وجود را تعریفی کرده بود و منظور از خدا را مجموع خلق لحاظ کرده بود. در فیلم اصغر فرهادی ما کم کم با رازی آشنا می‌شویم که «همه میدانند». و عده ای در حال یافتن رموز آن هستند. این رازها حتی بر برج ناقوس کلیسا نیز حکاکی شده است. و وقتی همه دست به کار کشف راز می‌شوند. رازگشایی صورت می‌گیرد. آینده ای از خطر رها میشود. چشمان گریان خندان میشود. با توجه به المانهای دینی موجود آیا میتوان این همه میدانند را همه خدا فرض کرد؟ کسی دستْ خداست و کسی پول ْ خدا و کسی مادرْ خدا و دیگری فرزندْ خدا و...
گویی اصغر آقا به دنبال یافتن راه سوم برای بشر امروز است. اینکه مفهوم خدا را همچون صوفیان، به وحدت وجود بکشاند تا بتوان دوباره از این حالت بی معنویت یا گم بودگی در دین چون داعش یا رها از معنویت چون لائیک ها، راه سوم کشف کند.
دین آفت زده را در ساعت خراب کلیسا به نشانه خدا و دینی که در آسمان است به انتهای داستان و صلیبی که در « زمین» شسته میشود بکشاند و غسلش دهد. او باور کرده که بشر امروز نیاز به نگاه دیگری دارد «همه میدانند» را با آنچه از کودکی اموخته ایم در کنار هم قرار دهیم.
در بچگی به ما می‌گفتند تنها« خدا میداند »و اکنون در فیلم،« همه میدانند». آیا این دو را اکنون نمیتوان مترادف هم قرار داد. همه میدانند همانند خدا میداند پس همه خدایند.
اصغر آقا دوباره منادی وحدت وجود شده است. وحدت وجودی که کارگردان ایرانی مسلمان، در کشور اسپانیا و دهی کاتولیک درباره داستانی که درازنایش به آرژانتین میرسد فیلمی بدون مرز، بدون مذهب، بدون نژاد می سازد. شاید ایده وحدت وجودی که سالها اهل عرفان از آن دم زدند، نجات دهنده مردمان اکنون، جهان وطنی دهکده جهانی باشد.
اما فیلم قسمتی دیگر نیز دارد و آن راز است، یا گناهی که در رازی هنوز نفس می‌کشد. هنوز زنده است.این گناه آن قدر زیست کرد تا در مفهوم همه میدانیم چون خدا، پذیرش و لبخند توبه و رضایت بر چهره تک تک همه _ خدایان نشست. گناهْ راز از حالت راز چون خارج شد، چرا که « داستانش» صادقانه بیان شد و اعتراف شد، پس توبه را پذیرفت و انسان ( دخترک) از بند رها شد. در انتهای فیلم باز، انسانی دیگر را مورد« امتحان» « رازی» دیگر قرار میدهد و اینکه آیا میخواهد شانزده سال رازداری کند و زان پس توبه، یا همان لحظه اول از آن راز برائت جوید. فیلم به من مخاطب پیشنهاد زندگی بی راز میدهد. بی راز چون« همه میدانند». چون خدا میداند.چون همه_ خدا میدانند. چون در محضر خدا معصیت نکنیم. تا راحت تر و سعادتمند تر و خوش بخت تر زندگی کردن در زندگی بی راز، بی گناه مستتر است.

اما مفهوم آخر مفهوم عشق است. عاشق جزئی نگر است. حتی یک پرده گوشت اضافی محبوبش را ملتفت میشود و زیپ لباسی که بسته نمیشد صدق مدعی عاشق میشود. در اینجا عشق به معنای رهاننده و کلید قفل بسته گناه نشان داده شده است. و عاشق وقتی هیچ شد. توبه پذیرفته شد و لبخند رضایت بر چهره اش نشست. هنوز مفهوم عاشقی را میتوان در عصر جدید با این فیلم معنا کرد و دید چه راه سخت و خون فشانی است. به قیمت از دست دادن زمین و پول و خانواده ات تمام میشود اما پاک میشوی غسل داده میشوی همچون صلیبی که شسته شد.
اما این فیلم آیا ماهیتی مسیحی دارد؟
همان قدر که منظور حافظ از صعومه در اشعارش یعنی مسجد، به همان اندازه کلیسا ، برج ناقوس، صدای ناقوس، صلیب، نشان از مسجد و منار و صدای اذان و سجاده دارد.
اصغر آقا به زبان حافظ، پیشنهاد میدهد، وحدت وجود را در قامت جدیدیش که در فیلم اشاره کرده، یعنی نه دینداری سنتی، نه لائیک بودن که خدا همه، جدی بگیریم و زندگی بی رازی را شروع کنیم و کلید اما و اگر ها را در عشق، عشق آگاپه، بیابیم.
مممنونم اصغر آقا که هنوز فیلم میسازی.

@parrchenan