به همراه مادرم در حال دیدن سریال امریکایی خانه کوچک از شبکه تماشا هستیم. این سریال در سالهای 1374تا 1384 در آمریکا و در سالهای 1354تا 1357نیز در ایران پخش شده است.
مادرم تعریف می‌کند، آن زمانها تلویزیون نداشتند و پدر بزرگ مذهبی من، آوردن تلویزیون به خانه را جایز نمی‌دانسته است. هر سال که به تبریز میرفتند و چند روزی مهمان اقوام آنجا می‌شدند، دختر خاله هایش شروع به تعریف داستان سریال می کردند و در نهایت یکی دو قسمت را هم میدیدند و دوباره به تهران باز می‌گشتند و دیدن بقیه سریال تا سال بعد. شوهر خاله قصاب مادرم، این جسارت را کرده و تلویزیون خریده بود

قسمتی که در حال دیدن سریال هستیم، دخترک دوم خانواده که از منزل فرار کرده، پس از مشاهده پدر، خود را در آغوشش می افکند و هر دو باهم تبادل احساسات میکنند. این صحنه مرا یاد هفته پیش انداخت. پسرک افغان چهار روز از خانه فرار کرده بود. بعد از یافتن پدر و مادرش و آمدن آنها به اداره، مادر شیون گون و با لهجه محلی گریه میکرد و پسر نیز، بی صدا قروپ قروپ اشک می‌ریخت. همیشه جای خودم را به گونه ای تنظیم میکنم که صحنه‌ها این چنین را از روبرو ببینم و کامل در کادر چشمم قرار گیرد. بعد پدر آمد و با همان غرور پدرانه پسر را در آغوش گرفت و غرورش مدت زیادی امتداد نیافت و او هم ریز اشکان شد.
از پدر میپرسم موضوع چه بود؟
: «تک پسرم» است. در حال استشمام بنزین دیدمش و چکیش کردم. از خانه ترسید و فرار کرد.
خود پسر نیز اعتراف کرد که چند ماه است از دوستانش این حرکت را یاد گرفته و انجام می دهد و از تنبیه پدر می ترسد. اول بار در شبانه روزی با این نوع از اعتیاد آشنا شدم، پسری داشتم که اینگونه معتاد شده بود.
به پدر حق میدادم با توجه به نوع بافت فرهنگی شان و خطری که فرزندشان را تهدید می‌کرد، خشونت بورزد. اما همکارانم « نه» حق نمیدادند. من از دید یک مرد در بستر فرهنگی آن خانواده می نگریستم و فکر کنم آنها از نگاه « مادرانه». قرار شد اول بازدید از منزل انجام گیرد و پس از خوانش گزارش، آن کودک تحویل خانواده شود.

موضوع آن قسمت سریال که در حال دیدن اش با مادرم بودیم، این بود که در خانواده کشاورز که سه دختر داشت، فرزند « پسر »چهارمی بدنیا می آید و پدر بسیار خوشحال میشود از « پسردار شدنش» و دخترک حساس خانواده، اتفاقات بعدی را رقم میزند.
کمی درنگ و اندیشه کنیم که سریال، چگونه در حال اموزش جنبه‌های مختلف فرزند پروری است؟ چگونه در حال شکستن نگاه مردسالارنه است؟
و دقیقا چنین فضایی در خانواده پدربزرگم حاکم بود. پنج دختر و دو فرزند پسر که یکیشان در کودکی از دست رفت.
اما
اما اصلی داستان آن است که تلویزیون در آن زمان دیدنش در خانواده های مذهبی، حرام بود و نیاز به جسارت و شکستن منع های مذهبی داشت و در نتیجه تا چهل سال بعد فرهنگی که می توانست از طریق آموزش و مشاهده اتفاق افتد به تاخیر افتاد. نکات سیاستی، آموزشی جامعه شناسی تاریخی مثبت و منفی بسیار، اکنون به ذهنم هجوم آورده است که بعید میدانم در حوصله خواننده و این مقال باشد و بگنجد. اگر قوانین ما همچنان مرد سالارنه است و نگاه های مان، شاید از برای تاخیر چهل ساله در دیدن چنین داستانها و سریالهایی است.
این سریال هر شب در ساعت۲۲:۲۰ دقیقه از شبکه تماشا پخش میشود.

@parrchenan