به بهانه سقوط اتوبوس دانشگاه علوم و تحقیقات و بخاری آتش گرفته مدرسه زاهدان و توئیت محسن رضایی برای عملیات کربلا ۴

در حال پیاده روی هستم و به این فکر میکنم اگر من در آن اتوبوس بودم چه میکردم. ارشدم را در آن دانشگاه خواندم و همان زمان هم سعی میکردم کمتر از اتوبوس استفاده کنم. از پشت دانشگاه و از دل دره میزدم و به دانشکده مدیریت می‌رسیدم.
با خودم همه احتمالات را برسی میکنم. منطقی ترین راه این است که خودم را به طریقی از اتوبوس بیرون پرت کنم. جرئت زیادی میخواهد اما وقتی به لاشه اتوبوس که در جرثقیل حمل میشود فکر میکنم، تنها راه را در این میبینم. همیشه برای خودم وقتی که چنین خبرهایی میخوانم، مانور ذهنی انجام میدهم. این که من در آن موقعیت چه میکردم؟

توئیت محسن رضایی پیرامون یکی از عملیات های جنگ ایران و عراق این روزها خیلی دامنه دار شده است.
پیرامون جنگ، کتابهایی خوانده و خاطرات زیادی شنیده ام. این‌گونه که از این خوانده ها و شنیده ها استباط کرده ام ما دو مدیریت در زمان جنگ داشتیم. مدیریت ارتشی و سپاهی. ارتش که شاکله آن از کشورهای اروپایی و به طبع آن مرام اومانیستی شکل گرفت، تعداد کشته و زخمی های انسانی ماجرا برایش مهم بوده است. چه بسیار از فرماندهان دوران سربازی ما که در خاطرات خود عنوان میکردند برای نجات جان سربازانشان چه کارهایی کرده اند. یا خاطرات فرمانده هان ارتشی که در که در کارنامه هشت ساله جنگیدنشان بیان میکردند و افتخار میکردند به تعداد انگشتان یک دست، از نیروهایشان را از دست داده اند. البته با توجه به اینکه ارتش، از محصولات غربی بود و نگاه امانیستی به انسان دارد و مهم‌ترین چیز برای او انسان و جانش است و اینکه ارتشیان نیز در چنین فضایی تربیت شدند این نوع مدیریت جنگی و مهم بودن تلفات سربازان طبیعی بود.
نوع دوم مدیریت، مدیریت سپاهی بود که آن را مدیریت جهادی نامگذاری میکنم. این که فرد و افراد مهم نیست. سازه و ساختار و نظام و ایده و عقیده مهم است. در معنای کلی تر فرد مهم نیست گروه و جامعه مهم است. این نوع مدیریت را در فیلم هایی مثل اخراجی ها و تقریباً بسیاری از فیلم های جنگی و حاجی سید ت و کشتند مشاهده میکنیم. در تعداد تلفات این دو نیرو هم. اینکه در فیلم اخراجی ها، سوزوکی هایی باید بر روی مین میرفتند تا عملیات ادامه پیدا کند نشان از این نوع مدیریت دارد.
در واقع توئیت محسن رضایی نیز منشعب از این نوع مدیریت جهادی زمان جنگ است.
حال پس از سی سال از پایان جنگ بر امروز بنگریم. بسیاری از فرماندهان جوان دیروز و زمان جنگ به مناصب مدیریتی امروز رسیده اند. مثل دکتر قالیباف.
مدیریت آنها از کدام دو نوع خواهد بود؟ مدیریت اومانیستی ارتشی؟ یا مدیریت سپاهی جهادی؟

نشان به آن نشان که حتی برای حل و فصل مشکل موش پایتخت، در زمان دکتر قالیباف پلاکارد میزدند: طرح جهادی!!! مبارزه با موش ها!!

معتقدم چون بیشتر مدیریت میانی و ارشد کشور را همان فرماندهان دیروز جهادی در دست دارند، فضا همان فضای جهادی و نه امانیستی است و هدف، تقویت سازه و ساختار و فربه شدن ایده و نظام است.
پس بعد از سالها، هنوز معضل تصادفات جاده ای داریم. معضل بخاری و آتش سوزی داریم، و واژگون شدن اتوبوس دانشگاه علوم و تحقیقات را نیز ناشی از این نوع مدیریت میدانم. مدیریت جهادی و کلان نگر که جامعه یا ایده و ساختار مهم تر از فرد و انسان تلقی میشود.
در این نوع مدیریت، پاسخگویی وجود ندارد و میتوان همچنان پس سی سال از کشته شدن هزاران آدم و زخمی شدن هزاران تن دیگر، این عملیات را فریب دادن دشمن قلمداد کرد.
برای حل این مشکل، باید عقبه داستان را دید؟
چه فلسفه ای پشت این نوع مدیریت خفته است؟
معتقدم در دنیای امروز بدون مدیریت با فلسفه اومانیستی راهی به سرانجام نمیرسد.

###

فیلم گلدن تایم را پیشنهاد اکید دارم ببینید.
در این فیلم، نگاه پست مدرن و اومانیستی، به شیوه ای هنرمندانه، نقادی شده است‌.
فیلم نامه ای بسیار قشنگ، بازی های خوب، هنرورزی عالی کارگردان و فیلمبردار و موسیقی خوب انتظار شما را میکشد.
این فیلم یک اصغر فرهادی جدید به شما معرفی میکند، با یک سبک بسیار متفاوت. فیلم دوازده اپیزود دارد و ترجیح میدهم فعلا چیزی ننویسم و اگر خواهانی داشت خواهم نوشت
این فیلم مرا یاد یک فیلم آرژانتینی که اکنون نامش را بخاطر ندارم می اندازد که چهار اپیزودی بود و فکر کنم نامش داستانهای وحشتناک نام داشت.
باز هم تاکید دارم این فیلم را از دست ندهید.
فیلمی که سه سال تهیه آن زمان برده است.
بسیاری از تماشاگران پس از پایان فیلم، میخکوب صندلی سینما شده بودند. شاید برای بار دوم نیز، این فیلم را بروم ببینم.

@parrchenan