پول توشِ
در ادامه گفتگو سخنی گفتم:
« با توجه به تاریخچه ای که بهم گفتی، و تجربه ای که سالها در این زمینه داشته ام، اگر توانایی شاخ درآوردن به نشانه تعجب را داشتم، با توجه به سرگذشتی که داشتی، از این که معتاد و خلافکار نشده ای حتما شاخ در می آوردم»
لبخند ملایم و شرمگنانه ای بر چهره اش نشست.
به چشمانش نگاه کردم و سوالم را مطرح کردم:
چرا؟
:« من، هدف دارم»
هدفی ورزشی و میخواست مقام و مدال در رشته خود کسب کند.
###
این هفته کوه پر برفی را صعود کردیم. دختر خاله نوجوانم را همراه شدیم. پس از پایان برنامه آن لبخند رضایت را در چهره خسته و له اش می توانستم ببینم.
سالهای دورتر که مربی شبانه روزی بودم، بچه هایم را که در این سن و سال بودند، پایشان را به کوه باز کردم و اقوام و آشنایان و دانشجویان دانشگاه های متفاوت را هم در این سن و سال.
چندین بار پیشنهاد داشتم که در تورها و غیره مشغول شوم و کسب درآمد داشته باشم و همیشه آن را رد کردم. کسی وقتی من چنین سنی داشتم و با کوهم آشنا کرد و دستم را گرفت، ریالی از من نگرفت که اکنون من ریالی بگیرم.
دختر خاله میگوید: تو خیلی واردی کارگاه برگزار کن، کلی پول توشِ!!
خنده ام میگیرد به روزگاری که همه چیز را از فیلتر این جمله عبور میدهد:
« پول توشِ»
جمله و فیلتر« پول توشِ»، یکی از بنیادی ترین مناسبات انسانی را زیر سوال میبرد
توانای و مهارت دوستی و دوست نگه داشتن و ریفیق یافتن را
و البته چیزهایی دیگر را نیز هم.
###
با دوچرخه در هوای سرد و برفی در پیادهرو ولیعصر به سمت دربند رکاب میزنم. صورتم را با دستمال گردن زمستانی ام پوشانده ام و گرمای نفسم از بالای بینی به چشمانم و پیشانی ام برخورد میکند و از آن حس بسیار خوبی میگیرم. در رکابیدن سرمای زمستانه، دوست داری تا آخرین لحظه گرمای بدنت را استفاده بری. در چنین لحظاتی انسان با خود تنهایش روبرو میشود و از همه آنچه خود دارد برای اندکی زیستن بهره میبرد.
@parrchenan