نیتهای خوب به جهنم( وام کرفته از ایوان ایلیچ)
بگذارید قسمت اول یک دیالوگ فرضی را مثال بیاورم:
فلانی چه میکنی؟
با بچه یتیم ها کار میکنم، یا، در خیریه فعالم، یا، با کودکان کار، مشغولم، یا مددکار فلان سازمان عام المنفعه هستم و...
و تو در دیالوگ این جملات چه میگویی؟
احتمال بسیار بالا چنین جمله ای خواهی گفت:
خدا خیرت دهاد، خدا عوضت بدهد. کارت چقدر ثواب داره و...
و پاشنه آشیل و بسیار خطرناک ماجرا همین جاست.
ما کمتر پیش می آید برای مشاغل دیگر، چنین دیالوگی برقرار کنیم اما برای این مشاغل و این رفتارها و کارکرد ها، آری.
امیدوارم تا اکنون که به اینجای متن رسیده باشید، تا حدودی پیشانی تان خط افتاده باشد، ابروهایتان بهم نزدیک شده و از من نویسنده این متن بپرسید: چرا؟
چه چیز بسیار خطرناکی در این دیالوگ وجود دارد؟
وقتی ما در دیالوگی، به خدا خیرت دهاد برسیم، یعنی از ساز و کار این دنیایی به آن دنیایی پرتاب شده و موکول به آینده ای غیر از این فضا و گم، شده ایم. دیگر دلیلی و چگونگی و چرایی کارها و رفتارهای فرد مورد نظر که این دنیایی هستند به چشم نمی آید، و از همه مهمتر، درست یا غلط بودن راهکار و فرایند و رفتارش.
اینکه اصلا این کاری که انجام داد، به حال فرد و جامعه و انسان، مفید بود؟ قدم مثبتی بود؟ یا منفی شد؟ متاسفانه تا چنین دیالوگی برقرار باشد، امکان استاندار سازی، عیار یابی، وزن کردن چنین کارهایی وجود نخواهد داشت.
و چون عیار و معیار و استانداردی برای آن وجود ندارد، نمیتوانیم به چند نکته برسیم:
۱. آیا مددکاریَم، سازمان خیریه ام، کار داوطلبی ام، درست بود یا نادرست؟ مرز درست یا نادرست، چیست؟
۲. آیا طرح و راهکاری که داده ام بهترین بوده است؟ یا ابلهانه ترین؟ مرز آن کجاست؟
این چرا وقتی یکماه پیش در ذهنم نطفه بست، که ریس بخشی از سازمان، آمد و گفت ما ( ماها که در سازمان بهزیستی کار میکنیم) خوبیم چون کارهای خیر میکنیم و ...
ترسیدم، اول از خودم، اینکه گول این حرف قشنگها را بخورم و حتی گندهای خودم را زیبا ببینم.
۳. سومین نکته: این نوع نگاه، گندها را هم زیبا میبیند.
و گند کاری من با اون کارمند یا کاسب یا متخصص دیگر فرقش چیست؟ یک حسابدار وقتی اشتباه حساب میکند و مثلا باقی پول کمتری به مشتری میدهد، میگوید ببخشید، دوباره حساب میکند و باقی پول را میدهد وتمام. به ستون صفر صفر ( اصطلاح حسابداری) میرسد. اما اشتباه من، آدمی، یا خانواده ای را ویران میکند و احتمالا تا هزاران سال که نسلها ادامه پیدا میکند اثر خود را خواهد گذاشت.
۴. و چهارمین نکته آنکه، حتی اگر با همه بی عیاری ، فکر کنی خوب عمل کرده ای و این حرفها، حس خوبی به تو بدهد، تو وارد فاز جدیدی از نگاه به من شده ای، منت، عزیزتر، پر بها تر و من تر میشود، چرا؟ چون ما خوبیم. خودت، خودت را گول میزند، درسته حقوق خوبی نمیگیریم، درست سختی کار زیادی داریم، درسته... اما ما خوبیم، و آخرین تیر بدی به تو زده میشود و با پر از هیچ، منت فربه میشود و چون همه خودت شدی، چیز دیگری نخواهی دید، آن تیر آخر تو را کور کرد و با توهمی از اینکه ما خوبیم، به گندت یا کارت که استانداری برای درست و نادرست بودن آن وجود ندارد ادامه خواهی داد و یک خوشبختی توهمی نصیبت میشود که احتمالا در دهه آخر عمر پوشالی بودن آن، بر تو هویدا خواهد شد.
بسیاری از راهکارهای مددکاری ما بدون پشتوانه نظری و علمی هستند و با نهایت سه تا چرا، به تِتپته خواهیم افتاد.
راه برون رفت از این خطای استراتژیک، آن است که نگاهمان را فقط به جهان حاضر کرده و همچون دیگر حرفه ها و مشاغل مطالبه گر باشیم. آن وقت است که معیار و عیار و استاندارد درست خواهد شد. وجدان آسوده ما خوبیم را با عیار این جهانی دل نگرانش کنیم، حتی خشمگین از این که: گند زدی.
نگاه گند زدی را وارد داستان کنیم و این یادمان باشد، تجربه نشان داده چه بسا:
نیتهای خوب به جهنم( این دنیایی) ختم میشود.
@parrchenan