بگذار وحشی بمانم
پاییز که منطقه زواره تا اردستان و یزد را رکاب زدم، مناظری دیدم که دیشب بعد از شنیدن این پادکست بر روی چنبر در مسیر منزل، دوباره به یاد آنها افتادم.
اکثر خانه های منطقه یک طبقه و حیاط دار بود. از جلوی خانه ها جوی آبی رد میشد که کناره هایش شاه پسند های بزرگ و زیبایی در آمده بود. بعضی شهر ها که قنات رو باز داشت، زنانی دیده میشدند کنار آب، لباسی یا ظرفی می شستند. از بالای برج بسیار بلند عَقدا میشد کل شهر را دید و از بالای آن، حیاط خانه هایی که ما از جلو در آنها، عبور کرده بودیم. حیاط هایی بزرگ، که حداقل یک درخت مانند انار در آنجا حضور داشت. مرغ و خروس هایی نیز هم.
در سفر، چندین مورد پیش آمد که باقیمانده پولی فراموش شود و آن مغازه دار بیرون بیاید و باقی پول را بدست ما برساند. شیوه زندگی بر پایه حلال و حرام داشتند. اما ما شهری ها ،
که در قوطی کبریت هایی بزرگ و کوچک به نام آپارتمان زندگی میکنیم و حیاط نداریم یا اگر داریم درختچه های کوچک و ژیگولی کاشته شده که خدایی ناکرده قد نکشد و به نمای ساختمان آسیب بزند، آسمان ونگاه به آسمان نداریم. آیا ما و آنها به یک شیوه می اندیشیم؟
در سیستم اولی اصولا پس از عمری زندگی، نیازی به پیشرفت، توسعه و گسترش نیست. فردی خانه ای دارد و روزی میرسد و تمام. نمیخواهد خانه اش را بکوبد، یا برج بسازد. پس نیازی نیست دائما اندیشه اش به توسعه باشد. پس سبک زندگی حرام و حلالی بر میگزیند که ناشی از سنت است. اما انسان شهری، کجا پایان می یابد؟ در کدام آپارتمان؟ باچه مقدار متراژ؟ در کدام طبقه؟ با چه امکاناتی؟ هر وقت به همه اینها توانست پاسخ دهد باز این سوالات تکرار میشود، برای ویلایی که تهیه خواهد کرد و سوالات مشابه برای ماشین اش، سفرهایش،گردش هایش.
و مجبور به توسعه است و ذهنش درگیر چنین فضایی. در این فضاست که اختلاس گر و دزدی و بی اخلاقی رشد میکند.
معماری ما مروج اخلاق نسل های بعدی ماست. معرف اندیشه ما. هر چه معماری خانه های مان به طبیعت و با طبیعت نزدیک تر باشد، به منش انسانی و سلوک بهتری دست خواهیم یافت.
اکثر خانه های منطقه یک طبقه و حیاط دار بود. از جلوی خانه ها جوی آبی رد میشد که کناره هایش شاه پسند های بزرگ و زیبایی در آمده بود. بعضی شهر ها که قنات رو باز داشت، زنانی دیده میشدند کنار آب، لباسی یا ظرفی می شستند. از بالای برج بسیار بلند عَقدا میشد کل شهر را دید و از بالای آن، حیاط خانه هایی که ما از جلو در آنها، عبور کرده بودیم. حیاط هایی بزرگ، که حداقل یک درخت مانند انار در آنجا حضور داشت. مرغ و خروس هایی نیز هم.
در سفر، چندین مورد پیش آمد که باقیمانده پولی فراموش شود و آن مغازه دار بیرون بیاید و باقی پول را بدست ما برساند. شیوه زندگی بر پایه حلال و حرام داشتند. اما ما شهری ها ،
که در قوطی کبریت هایی بزرگ و کوچک به نام آپارتمان زندگی میکنیم و حیاط نداریم یا اگر داریم درختچه های کوچک و ژیگولی کاشته شده که خدایی ناکرده قد نکشد و به نمای ساختمان آسیب بزند، آسمان ونگاه به آسمان نداریم. آیا ما و آنها به یک شیوه می اندیشیم؟
در سیستم اولی اصولا پس از عمری زندگی، نیازی به پیشرفت، توسعه و گسترش نیست. فردی خانه ای دارد و روزی میرسد و تمام. نمیخواهد خانه اش را بکوبد، یا برج بسازد. پس نیازی نیست دائما اندیشه اش به توسعه باشد. پس سبک زندگی حرام و حلالی بر میگزیند که ناشی از سنت است. اما انسان شهری، کجا پایان می یابد؟ در کدام آپارتمان؟ باچه مقدار متراژ؟ در کدام طبقه؟ با چه امکاناتی؟ هر وقت به همه اینها توانست پاسخ دهد باز این سوالات تکرار میشود، برای ویلایی که تهیه خواهد کرد و سوالات مشابه برای ماشین اش، سفرهایش،گردش هایش.
و مجبور به توسعه است و ذهنش درگیر چنین فضایی. در این فضاست که اختلاس گر و دزدی و بی اخلاقی رشد میکند.
معماری ما مروج اخلاق نسل های بعدی ماست. معرف اندیشه ما. هر چه معماری خانه های مان به طبیعت و با طبیعت نزدیک تر باشد، به منش انسانی و سلوک بهتری دست خواهیم یافت.
گاهی که فشاری بر خود احساس میکنم، آقا قیافت، آقا ماشینت را نمیخوای استارت بزنی؟، آقا نمیخوای بزرگ بشی تا کی دوچرخه؟
میخواهم فریاد زنم: بگذار وحشی بمانم.
@parrchenan
مشتری آمده بود مغازه و برای فامیل سه ساله اش میگشت، تا هدیه ای پیدا کند. دیر کرد،رفتم سمتش، با نگاهی مستأصل نگاهم کرد گفت چقدر انتخاب سخته؟
پاسخش دادم، شما اکنون به رنج انتخاب دچار شده اید.
همچین بی معنی نگاهم کرد.
انسان شهری_ مدرن و رنج سخت انتخاب های لحظه به لحظه را هم بر متن بالا بی افزایید.
@parrchenan
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷ ساعت توسط سهیل
|