ملت انگاری که داشتند بازی فوتبال می‌دیدند و زنگ خور کم بود. بین دو نیمه یاد دعواها، سختی ها، مشکلات زندگی افتادند و یهو همه باهم زنگ زدند.
نیمه دوم شروع شده بود که تلفن زنگ خورد.
:سلام علیکم
: سلااام، ازتون مشورت میخواستم.
صدای کودکانه ای بود که ازم مشورت میخواست.
:چند سالته؟
: نُه سال، اسمم نیوشاست. مامانم با بابام دعوا کردند و الان بابام از خونه زده بیرون. میخوام کمکم کنید.
صدای گرم و زنده و بامزه و امیدواری داشت.
پرسیدم فوتبال دوست داری؟
آره.
بیشتر صحبت کردم، خواهری بزرگتر نیز داشت و ازش خواستم گوشی را به مادرش دهد و او کمی از تاریخچه مشکل گفت و به چند مرکز ارجاع دادمش.
اما چیزی که برایم باشکوه و یک نوعی حتی شهود بود، صدای کودک بود.

نزدیک به هفت سال مربی کودکان شبه خانواده و مددکار شیلتر کودکان کار بودم و شب و روزم در دو شبانه روز هفته سالها در کنار این بچه ها گذشت.
یکی از چیزهایی که آنجا یاد گرفتم، توجه به لحن و تن و فرکانس صدایی بود که هنگام گفتگو با فرد دیگری بود که با درصد بالایی می‌توانستم خلق و خوی و هیجان و حتی رنگ افکاری که پسرکهایم درگیرش بودند را تشخیص بدهم. گاهی میشد پسرکهایم یکی دو جمله میگفتند و از تن و لحن صدایشان، می‌فهمیدم چیزی برای گفتن دارند و ساعتها می نشستم پای حرفشان. افرادی که بیشتر مرا میشناسند، شاید گاهی این موضوع را که از لحن و تُن صدایشان چیزهایی بیشتر فهم کرده ام را دیده باشند.
باری
صدای این کودک ولم نکرد، تا صبح با نوعی روشن بینی به آن اندیشیدم. با اینک لحظاتی قبل شاهد تنش بین عزیزانش بوده، اما صدایی شاد و گرم و زنده و معنوی داشت. اما چرا؟
شاید امید.
با این که نُه سال داشت و پدر و مادر و خواهری بزرگتر از خود را در خانه داشت، او جهت یافتن راهی، اقدامی کرده بود و تماس گرفته بود.
با دلی و افکاری کودکانه، به ما، به ۱۲۳ «امید» بسته بود.

دکتر سروش می‌گوید، اگر قرار بود ایمان را ترجمه به فارسی کنم، آن را امید ترجمه میکردم. امید به امر مطلق.

صدای کودک نُه ساله پر از ایمان بود. با همان افکار و توان نُه ساله اش امید بسته بود، به امری معنوی، امید به خدا، خدایی که شاید در صدای مشاور ۱۲۳ است.
دلم این نوع ایمان خواست. این نوع امید. امیدی از سر «تواضع»، از سر« فروتنی».
پر از رنج باشم اما این لحن و صدای امید_ ایمان را داشته باشم.
حس و حال وجودیم شبیه لحظاتی ایست که در کوهنوردی، به قله نزدیک میشوم. یک حس خلأ_ پر.
پر از خلأ .

هنگام خداحافظی با مادر کودک، به او میگویم، دختر زیرک و پر ذکاوتی دارد. از پشت گوشی از یکی میپرسد کدامشان زنگ زده بود.
با من بود دوست داشتم ساعتها و ساعتها با دخترکی از جنس ایمان، از جنس امید، صحبت کنم.
از سحر گاه، آنقدر پر انرژی هستم که شروع به نظافت سنگر تنهایم کردم. همکارم هم، فضا گرفتش و روزنامه باطله یافت و شیشه های کابین خودش را تمیز کرد.
با خودم فکر میکنم، صحبت چند ثانیه یک آدم پر از ایمان، پر از امید در ده ساعت قبل ،تا چه مقدار میتواند بازتاب داشته است.
به آنهایی می اندیشم که سالها در پرتو حضور آدم هایی از جنس پیامبران و امیدوارانی که عارف نام نهادیم، بودند و اینکه تا کجاها حس عمیقی از رضایت را تجربت کردند و تا کجاها پرواز کردند.

دل و قلبتان پر از امید از جنس صدای کودک نه ساله ای.


@parrchenan