آوا
کودکی سه چهار ساله بود، به همراه والدینش آمده بود مغازه و خرید میکردند. نامش آوا بود و با هم گرم گرفتیم. جلوی عروسکها ایستاد و هی نگاه کرد. من هم در صندلی کنار او و عروسکها نشستم. باباش گفت زود باش. سر زبان دار بود در حالیکه عروسکها را نگاه میکرد از من پرسید کدام را « انتخاب» کنم آخه؟
برام عجیب بود کودکی سه ساله کلمه « انتخاب» را فهم کرده باشد.
بر روی دوچرخه تا خانه به این موضوع فکر میکردم.
این که ما از کودکی در رنج انتخاب کردن هستیم. کودک انسان از هزاران سال پیش گویی حق انتخابی نداشت، سنت و آداب و رسوم او را هم چون خسی بر روی آبِ رودخانه ای رو به جلو میبرد. تا دم گور.
اما از پس از انقلاب صنعتی و آیین اومانیستی آن و ستون اومانیسم که گرامیداشت آزادی و آزادی انسان، بود، دم به دم حق انتخاب افزون شد. تا جایی که به رنج انتخاب رسید و این رنج اکنون از کودکی سه چهار ساله انسان، شروع میشود. شاید ریشه استرس ها و اضطراب ها و بیماری های مرتبط با آن را باید در کودکی انسان و ایستاده جلو تعداد زیادی عروسک برای« انتخاب » جست. رنج انتخابی که با یک تَرک بزرگِ دیگری در حال عجین شدن است و اکنون فعلا ریشه نگرفته است.
صدها سال و قبل از آن هزاران سال قبل تر بود که اندیشمندان بشری، به انسان میگفتند تو آزادی و آزاد. و در بازی اندیشه ای جبر و اختیار به سمت اختیار غش میکردند و میگفتند تو مختاری.
اما اینک صدای تَرَک آن ندای تو آزادی را نه فیلسوفان و اندیشمندان که عصب شناسان شنیده اند.
آنها با دلیل و شواهد علمی ثابت کرده اند که چیزی به نام آزادی و انتخاب وجود ندارد و انسان در جبر قابل پیشبینی به سر میبرد.
رنج انتخاب کردن را، با جبر مجبور بودن، میکس کنیم تا صدا و فریاد درد انسانها آینده را از زمانه اکنون بشنویم.
حال شاید کسی از من نویسنده بپرسد:
ما بر فرض مثال آن صدا را شنیدیم، چه کمکی و چه اثری و چه کاربردی و کارکردی برای ما دارد؟
پاسخم یک چیز است:
در فرزند آوری با این ادله و استدلال ها بیشتر میشود اندیشید و حساب و کتاب کرد فرزند من در کدام جهان زیست خواهد کرد؟
به نظرم پاسخ قانع کننده ایست.
چند صباحی ایست به « صَدا» حساس تر شده ام و با واکاوی بیشتری آن را میشنوم و میبینم.
گاهی از این « صَدا» فیلمی سه چهار ثانیه ای میگیرم و در استاتوس واتساپ میگذارم.
@parrchenan