در اتوبوس نشسته بودم که تلفنم زنگ زد. پاسخ گفتم، همان فردی بود که افکار اسید پاشی داشت و نهایت در روند درمان قرار گرفت.
حالش را پرسیدم،
: خیلی خوبم آقا سهیل
و از زندگی و پیشرفتهایش و اهدافی که برای خود در نظر گرفته، گفت.
گفت امیدوارم جبران کنم، پاسخش دادم:« مگر تو طراحی نمیکنی و اگر طرحت جایزه ای ببرد دلت غنج نمیرود؟
این تلفن تو و این که حالت خوب شده برای من همان حالی را دارد که وقتی تو طرحت برنده میشود‌.
همین که در طراحی حال و اکنون ات، اثر گذار بودم، مرا بس.
گاهی که در انتهای شب، در نیمه شب تلفن میخورد و فرد افکار خودکشی دارد و تو او را منصرف میکنی و در پایان تلفن حالش را می‌پرسی و میگوید:
دیگه آرامم
و او را از بحران رد کرده ای،
حس رضایتی از خود به دست می آوری. این حس جایگزین ندارد.


@parrchenan