2030
اینکه شما که قرار بود با فیلتر، از کودکان حمایت کنید و بدین بهانه فیلترینگ خود را در در تلگرام آغاز گردید. پس چه شد؟ آیا کارنامه مثبتی از این عمل دارید؟ معتقدم دوران امروز، اصولا اجازه سانسور را همچون دوران گذشته به حاکمان نمیدهد.
این روزها در حال خوانش کتابی داروینی تکاملی هستم و ذهنم در گذشته دور بشریت میچرخد. شاید آن زمانی که انسان آتش را کشف کرد عده ای با نگهداری آن مخالفت کرده باشند و اینگونه استدلال آورده باشند که کودکان ما نمی فهمند و ممکن است آتش را در دهان بگذارند ( اتفاقی که در اسطوره موسی در دوران کودکی در برابر فرعون افتاد). احتمالأ سالها بر سر این موضوع بحث بوده است. اما در نهایت، آتش به دست فرزندانشان که ما هستیم رسید.
پروژه فیلترینگ به شکست کامل انجامید، بخصوص که کودکان امروزی که تسلط بیشتری به تکنولوژی نسبت به والدین خود دارند، به راحتی آن را دور میزنند و دست رسی به موضوعات گوناگون، از جمله موضوعاتی که با سکس مربوط است دارند. حال چه باید کرد؟
به نظرم این ماجرا ۲۰۳۰ که سازمان ملل برای آموزش از همه ابعاد فرزند بشری لحاظ کرده بود، اجازه میداد، کودکان با مفاهیمی که بیشتر از مقتضی سنشان است، آشنا شوند و راهکارهای مناسب با این زمان و مفاهیم را فراگیرند. آنان پیش از ما به این نکته رسیده اند که حاکمان دیگر نمیتوانند سانسور کنند. پس باید رویین تن کنند فرزندان را. و یک سند عملیلتی برای آن تعریف کردند، همچون همان آتش که اجداد ما یاد دادند فرزندانشان را تا نسوزند.
اما ما با سند ۲۰۳۰ رفتاری کردیم که بیشتر ما از آن آگاه هستیم. ترجیح دادیم چشمانمان را بر واقعیت ببندیم.
مزاحمت تلفنی آن کودک، مرا یاد نامه و مانیفیست فیلم یک بمب عاشقانه انداخت که نوشته بود: نمیدانستم رفتارم درست است یا نه، حتی نمیدانم و نمیتوانم بپرسم یا از کی بپرسم.
کودکانی بی پناه بدون آموزش مبتنی بر واقعیت روز و حال جهان را در حال پرورش هستیم و والدین و مسئولان آموزش کشور و حاکمان، سرشان را چون کبک در برف فرو کرده اند.
همچون همه سربازان کودک و جوانی که بدون آموزش لازم به جبههها جنگ فرستادند و جان خود را از دست دادند چرا که یاد نداده بودند که نباید با قمه به سراغ تانک رفت( فیلم اخراجی ها).
چه باید کرد:
پیشنهاد شخصی من این است( این پیشنهاد لزوما پیشنهادی علمی و اصولی نمیتواند باشد) :
والدین گرامی، حالا که حاکمان چشمانشان را بر واقعیت بسته اند، شما چشمانتان را باز کنید، اول این سند را بخوانید و سپس راهکارهای جهانی را سرلوحه تربیت خود قرار دهید. کارتون های روز جهان را با توجه به رده سنی که تولید شده ( بدون سانسور )با فرزندان خود ببینید و بعد از آن پیرامون کارتون با فرزندتان گفتگو کنید. و اینگونه کم کم کودکتان را با مفاهیمی که خود کودکتان آن را کشف میکند و برایش جای سئوال میشود ،آشنا کنید.
در کمتر کارتونی است که این روزها ببینم و بوسیدن و عشق در آن وجود نداشته باشد.
@parrchenan
کارتون لوراکس رو دیدم و وقتی که آخرین درخت را بریدند، چشمانم تر شد
دلنگران همه دوستْ درخت هایم شدم
و دلم برای دوستْ درخت کهنسال و بزرگی که او را از دور دیده ام و روزی نزدیکش خواهم رفت، تنگ گرفت.
درختی بزرگ بر بالای یالی و تنهای تنها در منطقه ای وسیع.
این کارتون به مخاطبش این را میخواست بگویید که
عشق( عشق پسر و دختری دوازده ساله) میتواند آگاهی دهنده باشد و محیط زیست و زیست بوم جهانی را نجات دهد.
یک اتفاق بزرگ که در کارتون ها می افتد و به کودکان آموزش میدهد این است که همیشه راهی هست اگر به این فلسفه برسی:
«مگر اینکه»
یعنی خلاف جهت عمومی و ملی و کلی، منش و رفتار و اندیشیدن
همیشه آخرین بذر هست. راهکار جدید هست،
اگر به فلسفه مگر اینکه دست یافته باشی
به عکسهایی که این چند روز به دستم رسیده فکر میکنم.
عکس هلند ۵۰ سال پیش پر از ماشین و پر از دود
و عکس هلند امروز پر از دوچرخه و آسمان آبی.
فلسفه « مگر اینکه» و آن بذری که در این انیمیشن به آن پرداخته شد را در آن عکس میشد، نُمود یافته دید.
@parrchenan