ساعت سوغاتی
پرچنان:
ساعت مچی مورد علاقه من، ساعت کاسیو کامپیوتری ایست که چندین بار پیرامون این موضوع نوشته ام. از کودکی که پدرم برایم خرید با آن اخت شدم. بسیار کارکردیست. زمان و روز و تاریخ و آلارم و کرنومرت و چراغ دارد. یادم است از زمانی که دوهزار تومان بود، هر سال یا هر دو سال خریده ام. چند ماه پیش بود که بند ساعت، شل شده بود و یک روز دیدیم نیست و مجبور شدم چند صباحی ساعتی که آجانام( پدربزرگم) از سفر حجش ( سال ۷۱)برای پدرم آورده بود را به دستم بزنم.
با خودم فکر میکردم، پدربزرگم چه حساب شده سوغاتی آورده بود. برای دو فرزند پسر ارشدش، ساعتی مرغوب و فقط همین. برای عمو بزرگم، رنگ طلایی این ساعت و برای پدرم، رنگ نقره ای آن. پشت این سوغات واقعا هزاران سال تاریخ و فلسفه ایرانی خوابیده است به نظرم. یادم نمیآید برای دیگر فرزندانش چه چیز آورده بود، اما این فلسفه ای که پشت آن خوابیده است را دوست دارم. خرت و پرت نیاورده بود. سوغاتی کم حجم متناسب با ترتیب فرزندانش و ارزشمند. سراغ خرت و پرت نرفته بود. باری چند صباحی به دستم زدم، دیدم شبها که در تاریکی و کوچه های خلوت رکاب میزنم، دلنگران دزد و دزدیده شدن ساعت هستم. نمیشد در کوه و کمر که گاهی با سنگ و صخره، دست به سنگ میشوی، به دستم باشد. دوباره فیل م یاد هندوستان کرد و رفتم سراغ کاسیو خودم. در بازار تجریش کمتر از ۱۲۰ نیافتم. پس مجبور شدم به بازار تهران بروم. آخرین بار ده هزار تومان از بلوچستان خریده بودم و در بازار در نهایت بیست هزار تومان خریدم.
ساعت مچی مورد علاقه من، ساعت کاسیو کامپیوتری ایست که چندین بار پیرامون این موضوع نوشته ام. از کودکی که پدرم برایم خرید با آن اخت شدم. بسیار کارکردیست. زمان و روز و تاریخ و آلارم و کرنومرت و چراغ دارد. یادم است از زمانی که دوهزار تومان بود، هر سال یا هر دو سال خریده ام. چند ماه پیش بود که بند ساعت، شل شده بود و یک روز دیدیم نیست و مجبور شدم چند صباحی ساعتی که آجانام( پدربزرگم) از سفر حجش ( سال ۷۱)برای پدرم آورده بود را به دستم بزنم.
با خودم فکر میکردم، پدربزرگم چه حساب شده سوغاتی آورده بود. برای دو فرزند پسر ارشدش، ساعتی مرغوب و فقط همین. برای عمو بزرگم، رنگ طلایی این ساعت و برای پدرم، رنگ نقره ای آن. پشت این سوغات واقعا هزاران سال تاریخ و فلسفه ایرانی خوابیده است به نظرم. یادم نمیآید برای دیگر فرزندانش چه چیز آورده بود، اما این فلسفه ای که پشت آن خوابیده است را دوست دارم. خرت و پرت نیاورده بود. سوغاتی کم حجم متناسب با ترتیب فرزندانش و ارزشمند. سراغ خرت و پرت نرفته بود. باری چند صباحی به دستم زدم، دیدم شبها که در تاریکی و کوچه های خلوت رکاب میزنم، دلنگران دزد و دزدیده شدن ساعت هستم. نمیشد در کوه و کمر که گاهی با سنگ و صخره، دست به سنگ میشوی، به دستم باشد. دوباره فیل م یاد هندوستان کرد و رفتم سراغ کاسیو خودم. در بازار تجریش کمتر از ۱۲۰ نیافتم. پس مجبور شدم به بازار تهران بروم. آخرین بار ده هزار تومان از بلوچستان خریده بودم و در بازار در نهایت بیست هزار تومان خریدم.
تجربه ای که از این موضوع یافتم آن بود که هر چه جنسی گران تر باشد و ارزشمند تر، به همان اندازه تو را محدود میکند و ترسنده.
با این ساعت دیگر دلنگرانی از رکابیدن در کوچههای خلوت شب ِتهران و کوه و صخره و آسیب دیدن ساعت ندارم.
گاهی ما خود ناخواسته اضطراب و استرس و حصار و محدودیت خود را افزون میکنیم و زندگی ساده را پیچیده. زندگی سخت نیست. پیچیده اش نکنیم. اگر حواسمان باشد.
###
تا حالا شده در عین پری خالی شوید. همزمان؟
شب جمعه با دوستانم در کلبه کوچکمان در کوهستان ،چندین ساعت شعر خواندیم و از شعر پر شدیم و در عین حال از شعر خالی شدیم!!
شاید در این جور شرایط است که می فهمم صفر و بی نهایت، هیچ انگاری و همه خدایی چه مرز نزدیکی با هم دارند و گویی یکی هستند. و چرا اندیشمندان هیچ گرا، اندیشه شان به خدا پرستان وحدتی این چنین نزدیک است.
@parrchenan
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۷ ساعت توسط سهیل
|