متواضع باش
کودکی سیزده ساله گریان پشت خط بود که میگفت برادر سربازش او را زده است.
« بیایید او را ببرید، یا بیایید مرا ببرید»
دقایقی صحبت کرد و از او خواستم گوشی را به مادرش دهد.
خود را اینگونه معرفی کرد:
زنی هستم کارمند، در بیمارستان تا هشت شب کار میکنم، پدرشان پنج سال است زندان است و اینها را با «دندون» نگه داشته ام. آمدم خانه، چسبیده بهم که برای من آیفون بخر، شانزده میلیونی اش را هم. وقتی که بهم لگد زد، داداشش عصبانی شد و او را زد.
دخترک گریه میکرد و داد و بیداد میکرد که یک آن، زن پشت تلفن داد زد:
«بیایید این رو ببرید بهزیستی، خسته شدم»
سه تا دوازده دقیقه با مادر و دختر صحبت کردم، مادر را قانع کردم داور منصفی باشد و خشونت برادر دختر ش را محکوم کند و با توجه به سن بسیار حساس دختر، با مشاور مربوط شود و دخترک را هم قانع کردم با مشاور گفتگو کنند. ذهن هر دو را به این نکته معطوف کردم که از مشاور بخواهید که مهارت حل مسأله را به شما یاد دهد.
با اغماض میشد برای این تلفن، پرونده پر کرد اما با توجه به زن خسته پنج سال دور افتاده از شوهرش که عمله این زندگی شده و این گفته اش که مدتی هم دخترش در بهزیستی باشد، نمیخواستم به این ذهنیت مادر جولانی دهم. فضای مشاوره فضایی است که هر دو به آن نیاز داشتند و هر دو از آن استقبال کردند.
اما چیزی که باعث شد اینجا این موضوع را بنگارم، خواست دختر بود: « گوشی پانزده میلیونی»
گاهی که تبلیغات تلویزیونی بخصوص خورد و خوراک و پخت و پز با آن فیلمبرداری های عجیب و غریب که من سیر شده بعد از شام را گرسنه میکند میبینم، دلم برای کودکان سرزمین میسوزد. یک شو و تبلیغات دیوانه واری رسانه تلویزیون و اینستا جهت بیان این جمله که ما خوبه هستیم چون اینها را داریم و اینها را میخوریم و شماها که میبینید و نمیتوانید داشته باشید و بخورید اهِ هستید، در بین ما و حاکمیت ما شکل گرفته است.
در کتاب هنر خوب زیستن که در پست قبل معرفی کردم چند مقاله با دلایل منطقی دارد که بیان میکند برای زندگی خوب داشتن:
متواضع باش.
این کودک، در آتش شوآف من و تو است در نشان دادن دارایی هایمان و محنت مادرش را همین من و تو با این رفتار افزون کرده ایم.
ما اگر داریم متواضع نبودیم.
فردا روزی به ۱۲۳ زنگ نزنید که این توله سگا رو کی جمع میکنه از خیابون که از ماشینم آویزون شدن !!
@parrchenan