گاهی که در گفتگو های جنسیتی ( سکسیم) هستیم متهم به دو سر طیف میشوم. عده ای مرا و تفکراتم را نگاه مردسالارانه می ببیند و دیگرانی آن سر طیف و نگاه فمینیست محور میدانند.
 خودم فکر میکنم به فمنیست بیشتر نزدیک باشم تا آن دیگری،چرا که معتقدم اگر فردی به دنبال فضیلت عادل شدن باشد، مجبور است در این فضا و فمنیست حداقلی، نفس بکشد، چرا که به عَدالت نزدیک تر است.
در گشت۱۲۳ که بودم، نگاه ملایم تری نسبت به مادر آزارگر داشتم تا پدر آزارگر  و این را همکارانم تصدیق میکردند.( قبلا پیرامون آن نوشته ام)
یادمه قبل از آن هم، که مربی شبانه روزی بودم یکی از بچه ها دلبسته پدری با بهداشت روانی ویران بود و پدر هم، کاری کرده بود که پسر نسبت به مادرش متنفر باشد و حتی یکبار در دیداری که با مادرش داشت، با سر، بزند دماغ مادرش را بشکند. مدارکی دال برخیانت مادرش به پدرش تهیه کرده بود و همه جا با خود حمل میکرد.
اتفاق عجیبی در رابطه بین من و این پسر افتاد، در مسیر رکاب زنی در یکی از سفرهایم، او را در شهری بسیار دور در پارکی دیدم  و وقتی متعجبانه جویای او شدم، گفت به دنبال کارهای پدرش آمده تا مادرش را وادار کند که از شکایتش صرف نظر کند. آنجا اندیشیدم که با این پسر بسیار کار دارم. گویی دست تقدیر او را جلوی من قرار داده است. وقتی که به تهران بازگشتم، پرونده اش را دقیق خواندم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که مادر، فردی اثرگذار در زندگی اوست و پدر، فردی ویرانگر. نزدیک به چهار سال زمان گذاشتم تا باور و نگرش او را به مادرش تغییر دهم و در نهایت، با هم فیلم شیار۱۴۳ را رفتیم و دیدیم و این پروسه موفقیت آمیز شد، از پدر بدگمان معتاد دچار بیماری روانی کَند و به مادر مستقل با خانواده ای نورمال پیوست، عاشقانه دوستش داشت و میدارد. اکنون پس از سالها که به بچه ها می نگرم، یکی از موفق های بچه ها ترخیص شده، هم اوست‌ و در ورزش پرورش اندام، اسم و رسم و شکلی پیدا کرده است.
چرا ترخیص موفقی داشت؟
چون در دامن مادرش قرار گرفت. مادری مستقل.

 

شاید داشتین چنین تجربه هایی است که مرا نسبت به مادر یا مادر آزارگر، نرم دل میکرد.
 مادر یک دل رحمی ذاتی دارد.


 هر بار که با مادرم سریال خانه ای در مزرعه را که شبکه تماشا میدهد میبینم ، مادرم به دنبال آن است که اتفاقی بی افتد تا مِری، یکی از شخصیت های داستان که کور شده است شفا یابد. 

@parrchenan