باهار
اما اتفاق عجیب تر در ورزشکاران در پارک افتاده است.
داشتم ورزش میکردم، یکی آن طرف تر، زیر لب، ترانه ای زمزمه میکرد که یکی دو نفر دیگر به او پیوستند و نغمه او را هم خوانی کردند و کم کم حلقه ای تشکیل شد و یک ربع ساعت به صورت دسته جمع، هم خوانی کردند، میخندیدند و هم خوانی میکردند.
از اول زمستان در پارک ملت میدوم و این حرکت را ندیده بودم. برایم این چگونگی شکل گیری گروه و حلقه( دقیقا دایره زدند) خیلی عجیب بود.
به نظرم مهمترین دلیل آن « باهار» است که باعث تغییرات در شیمی خون ورزشکاران میشود و در نتیجه تغییر خلقی بسیار مثبت را در آنها رغم میزد.
نتیجه:
از این دارو رایگان روان و جسم به راحتی نگذرید و خود را در معرض قرار دهید.
###
نزدیک به سه ماه است که محل کارم تغییر کرده و حجم رکاب زنی ام کم شده، محل کارم به منزل نزدیک شده و این یعنی خیلی خیلی خوب است و رفت و برگشت بیست کیلومتر رکابانم.
پس از سالها با دویدن، دوباره پیوند خوردم و لذتی افزون تر را تجربه میکنم.
اما
اما ارتباط بی واسطه ام با بدنه جامعه و مردم شهر، فکر میکنم کمرنگ شده است. اکنون از میدان ونک به بالا را رکابانم و آن زمانها از ته تهران و بازار گل محلاتی رکابیدن را شروع میکردم و از محله های دولاب پیروزی، امام حسین، گرگان، زندان قصر، شریعتی، سید خندان، ضراب خانه، ظفر، قلهک، دولت، تجریش ، دربند، گذر میکردم.
هر محله یک هویت خاص داشت و این را میشد دید و مشاهده کرد. و از ذیل تا صدر تهران را میتوانستم مشاهده کنم از نوع نگاه عابران، مردمی که در مغازه ها خرید میکنند، از طبقه بندی مغازه ها، از نوع جنسیت و پوشش عابران میشد از بدنه جامعه بی اطلاع نباشم.
اما این روزها به دلیل نزدیک بودن محل کار و خانه دیگر محرومم از این دست مشاهدات.
چند صباح پیش کتاب اسطوره تهران نوشته جلال ستاری را خواندم که کتابی پژوهشی بود و نظرم را جلب نکرد.
معتقدم برای فهم تهران، حضور بی واسطه در شهر لازم است و مشاهده دقیق آن.
و البته بهترین وسیله برای حضور در این ابر شهر، این غول بی شاخ و دم، دوچرخه است.
@parrchenan
عاشق این روزهای « باهارم»
یعنی فقط «تو» «اراده» کنی
« باش»میشوی.
از دل بتنی که کمی خاک رویش را گرفته است
حتی.
تنها «اراده» برای « بود» تو کفایت میکند
تا میتوانیم
در معرض
باشیم.
@parrchenan
در این گفتگو سه نفره
بنظرم برنده میدان
کریمی، مجری برنامه پرگار بود.
وقتی که دو مهمان برنامه از دو طیف جدا و رسولان نحله فکری قوی را در حالت آچمز قرار داد و
راه حل «گفتگو» که هر دو مهمان برنامه مدعی بودند را با نقل قول هابر ماس و نیاز به فونداسیون داشتن را زیر سوال برد و دکتر سروش با یک صدای لو گفت مگه چاره ای دگر هم هست؟
و مخاطب اغلب کم امید برنامه با کریمی هم داستان شاید شود.
کریمی راه سوم و خطرناکی را استارت زد.
بله راه حلی دیگر هم دارد متاسفانه.
دخالت خارجی. همانی که ژاپن را ژاپن کرد. حتی همین آلمان اکنون را آلمان کرد و همه کشورهایی که از ۲۰۰۲ تا به اکنون با دخالت خارجی مواجه شده اند.
ای کاش حاکمیت می دانست در کجای تاریخ در حال نفس کشیدن است.
ای کاش نگاه کم امید مردم را میدید.
ای کاش میدید خبر دزدی شش میلیارد یورو با هر کسی که بتواند صفرهای آن را هضم کند چه میکند.
ای کاش.
در پارک ورزش میکردم بانویی به بانویی دیگر گفت: سروش را میشناسی؟ و درباره سخنرانی و ارجح دانستن آیت الله خمینی بر شاه حرف زدند و شروع به کوبیدن او کردند. کاملا معلوم بود تحلیل های کارشناس ماهواره ای را بیان میکنند.
سروش با این گفتمانش درس بزرگی به شخص بنده داد.
شجاعت، هزینه دارد و نمیتوان شجاع بود و محبوب بود.
شجاعت ضد ضرب المثل معروف است.
خواهی نشوی رسوا عم رنگ جماعت شو.
اگر کسی خواست قسمت اول برنامه را بهم اعلام کند.
@parrchenan