مادری زنگ زده بود، از پسر دوازده ساله اش که بسیار بیقرار است و تاریخچه کودکی اش، مسلسل وار صحبت می‌کرد و در نهایت گفت:
تلویزیون گفته شماها جایی دارید که بشه بچه ها را آنجا گذاشت، آدرس بدید!!!
پرسیدم تا حالا بچه را روانشناسی یا روانپزشکی برده است؟
 پاسخ منفی داد و تمایلی نشان نداد و دوباره مسلسلی شروع کرد از اینکه این پسر با خودکار مبل چرمی ما را خط خطی کرده و میترسیم من و باباش آسیب بزنیم بهش و این تک بچه بوده و...
خانم خاااانم خااااانم
سکوت کرد.
خدایی ناکرده قلب بچه آسیب دیده بود چه می‌کردید؟
یکهو گویی وسط خط مقدم جبهه جنگ آتش بس اعلام شده باشد. گویی اخباری از بلندگو  مستقر در خاکریز،اعلام پذیرش آتش بس را در سال ۶۷ اعلام کرده باشد.
مسلسل سخنش بی خشاب شد، تیرهای حرفهایش نم کشید، چند ثانیه سکوت کرد و بعد آرام و زیر لبی گفت:
راست میگید و خدا... بقیه خداحافظی اش شنیده نشد. 
 نتیجه:
مهارت نگاه کردن از زاویه ای دگر به موضوع را در خود بپرورانیم.
نمیدانم بازی شطرنج را شناخت دارید یا نه، زمین بازی شطرنج کوچکترین زمین ورزشی دنیا است. گاهی که به بازی حریف در گوشه زمین خیلی فوکوس میکنی، دیگر مهره های دیگر زمین را گویی نمی‌بینی و آسیب را از همان جایی که ندیدی میخوری. باور کردنی نیست در زمینی بدین کوچکی هنوز خیلی از چیزها را میشود ندید.

یکی از راههای یافتن نگاهی دیگر، گفتگو با دیگری پیرامون موضوع مشخص است. زاویه ذهن آدم را باز
میکند


@parrchenan