در نیمه های شب
پرچنان:
نیمه های شب است که تلفن زنگ میخورد. نگهبان یکی از بیمارستان ها بیان میکند زنی به همراه فرزندش پشت در بیمارستان هستند. از او خواهش میکنم تلفنش را به دست زن برساند. زن، ضد و نقیض صحبت میکند، مدعی است همسرش خواهد رسید. حدس میزنم مشکل روان داشته باشد. با تلفن همسرش تماس میگیرم، پاسخگو نیست. شروع میکنم او را مجاب کنم به نزدیکترین مرکز ما برود،چندین بار با موبایل نگهبان تماس میگیرم و با زن، صحبت میکنم،در بین صحبت های زن متوجه میشوم، مشکل مالی هم دارد، پیشنهاد رفتن به مراکز مان را با چاشنی مسایل مالی مطرح میکنم و سرانجام قبول میکند.
صبح با همکارم تماس میگیرم تا از سرنوشت زن و کودکش مطلع شوم. ببینم آمد یا نیامد.
میگوید آمد و به مراکز مربوط تحویل داده است. حدسم درست بوده و او زن را دچار اعتیاد تشخیص داده و احتمالا در مرکز مربوط جهت بهتر کردن اوضاع کودک و اگر خواست مادرش، تلاش خواهد شد.
حس خوبی دارد، اینکه زمانی که اکثریت آدم ها خواب بودند تو توانستی فردی را مجاب کنی به مراکز حمایتی برود و احتمالأ کودکش از شرایط بحران خارج شود.
این تلاش چندین نفره، از نگهبان بیمارستان که تماس گرفت و موبایلش را وسیله ارتباطی کرد و برای او اسنپ گرفت تا همکارانم که او را در نیمه های شب جابجا کردند، برایم بسیار قابل تقدیر است. گویی در زمانه ای که اکثریت آدم ها دنبال منافع خود هستند، آدمیانی هستند که درد کودکی، سرگردانی مادری را ادراک میکنند بدون آنکه نفعی مالی یا اداری داشته باشند. این رفتارها از لحاظ اداری هیچ وقت دیده نخواهد شد چرا که اصلا دیده شدنی نیست اصلاً.
نیمه های شب است که تلفن زنگ میخورد. نگهبان یکی از بیمارستان ها بیان میکند زنی به همراه فرزندش پشت در بیمارستان هستند. از او خواهش میکنم تلفنش را به دست زن برساند. زن، ضد و نقیض صحبت میکند، مدعی است همسرش خواهد رسید. حدس میزنم مشکل روان داشته باشد. با تلفن همسرش تماس میگیرم، پاسخگو نیست. شروع میکنم او را مجاب کنم به نزدیکترین مرکز ما برود،چندین بار با موبایل نگهبان تماس میگیرم و با زن، صحبت میکنم،در بین صحبت های زن متوجه میشوم، مشکل مالی هم دارد، پیشنهاد رفتن به مراکز مان را با چاشنی مسایل مالی مطرح میکنم و سرانجام قبول میکند.
صبح با همکارم تماس میگیرم تا از سرنوشت زن و کودکش مطلع شوم. ببینم آمد یا نیامد.
میگوید آمد و به مراکز مربوط تحویل داده است. حدسم درست بوده و او زن را دچار اعتیاد تشخیص داده و احتمالا در مرکز مربوط جهت بهتر کردن اوضاع کودک و اگر خواست مادرش، تلاش خواهد شد.
حس خوبی دارد، اینکه زمانی که اکثریت آدم ها خواب بودند تو توانستی فردی را مجاب کنی به مراکز حمایتی برود و احتمالأ کودکش از شرایط بحران خارج شود.
این تلاش چندین نفره، از نگهبان بیمارستان که تماس گرفت و موبایلش را وسیله ارتباطی کرد و برای او اسنپ گرفت تا همکارانم که او را در نیمه های شب جابجا کردند، برایم بسیار قابل تقدیر است. گویی در زمانه ای که اکثریت آدم ها دنبال منافع خود هستند، آدمیانی هستند که درد کودکی، سرگردانی مادری را ادراک میکنند بدون آنکه نفعی مالی یا اداری داشته باشند. این رفتارها از لحاظ اداری هیچ وقت دیده نخواهد شد چرا که اصلا دیده شدنی نیست اصلاً.
خرم آن روز
که
بازآیی و
سعدی
گوید:
آمدی؟
وه
که چه مشتاق و پریشان بودم
استاد سخن، سعدی
حجم عظیمی از مفاهیم وجودی، در یک بیت. حالی که تک تک ما قادر به فهم تک تک واژه های بکار رفته در این بیت هستیم. حوصله داشتید این بیت را با مخلوط کردن تجربه زندگی تان مرور کنید.
@parrchenan
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸ ساعت توسط سهیل
|