تاتر هفت دقیقه
در سالن منتظر باز کردن درب سالن بودیم. در جمعی که تعدادی تماشاگران افغانستانی هم منتظر بودند، چرا که اکثر بازیگران این تاتر، افغانستانی هستند. جمعی متفاوت از آنچه تا امروز من ساکن در این سرزمین دیده ام. افغانستانی های شاد و خوشتیپ و سرحال و هنری.
پیرامون موضوع تاتر حرف مختصر همین که پیرامون کارگرانی در یک کارخانه ریسندگی است.
بازیگر نقش اصلی این تاتر که انصافا عالی بازی کرد و کاملا خودش را در نقش غرق کرده بود، کسی است که به گونه ای دیگر می اندیشد، خلاف جهت همه کارگران.
وسط های نمایش پرتاب شده بودم به دو سال پیش خودم، هم در تاتر بودم با همه حواسم و هم کم رنگ در دو سال پیش خودم.
یک نوع فروپاشی آگاهی یا فرا آگاهی انگار باشم، وقتی بازیگر اصلی فریاد میزد و آب دهانش به اطراف پرتاب میشد و در نهایت بغضش ترکید
خودم را دو سال پیش دیدم
هنگامی که به دنبال تصمیم کبری بودم ( نام شخصیت را فکر کنم در اینجا خدیجه گذاشتم)
وقتی که اکثر همکارانم برای فرستادن بچه به بهزیستی رای میدادند و من حق مادری کبری جلو چشمم بود و داد میزدم و...
تاتر نگاه سارتری( فیلسوف و نویسنده اگزیستانسیالیستی فرانسوی) به زندگی دارد، مسئولیت سنگین فرد در برابر همه.
همه ما در زندگی « دچاریم»
دچار هفت دقیقه های بسیار. نانوشته های مهم. باید خلاف اکثریت گام برداری اگر لازم است.
چند روز پیش یکی از پسرام زنگ زده بود.
« آقا کارفرمای من، پولم را نمیده، میگه پول کارگر رو باید نگه داری تا یهو کار رو ول نکنه، من از جیبم سه میلیون هزینه کردم، پولداره ها، اما پول من رو نمیده، اذیت میکنه پدرسگِ... چرا؟!!»
این روزها در حال و هوای کتاب ایران بین دو انقلابم، و داستان حزب توده، وقتی که آمار مجمع اصلی و کشته ها را میدهد. کارگر کفاش، کارگر راه آهن...
بعد از کودتا سی و دو چهل نفر از کارگران و توده ای ها اعدام شدند.
معتقدم بیست سال پیش و چهل سال پیش، ذهن انسانها بیشتر درگیر کارگر و فضاهای زندگی او بود. و نظام سلطه به مرور کلمه کارگر را تبدیل به کارمند کرد و امروز ما دغدغه محیط زیست و حقوق حیوانات و حقوق اسب های آبی و گربه سانان سگ زیست !! و گیاه خواری و... داریم اما...
با اینکه خودم ترویج دهنده دوست داری محیط زیست هستم اما به این موج ها بدبینم. گویی بازی نظام کاپیتالیستی جهان برای تغییر نگاه من از درد انسان و کارگر به چیزی غیر است. بدبینی از جنس هفت دقیقه. برای من محنت و درد انسان و کارگر به همه دردهای غیر آن ارجحیت دارد.
نظام کاپیتالیستی، با زیرکی خاصی دردهای جامعه کارگری و قشر وسیعی از انسانها را از صحنه سرزمینی خود به پشت صحنه ، یعنی کشورهای جهان سوم کشانده است و با فانتزی از جنس خودکشی نهنگ ها ما را سرگرم.
پیشنهاد دیدن این تاتر را به چند دلیل دارم.
۱.هنرمندان جوان و بسیار جوان افغانستانی آن را اجرا میکنند و برای تغییر نگاه من ایرانی به مهاجران این تاتر کمک کننده است.
۲.نگاه منفی به مهاجرت در معنای ساتری که در کلام بازیگر فکر کنم ایرانی آن گنجانده شده بود دارد.
۳.دغدغه مند شدن ذهن من ایرانی به زندگی کارگر و کارگری.
۴.بازبینی خود_ خودم در مفهوم اکثریت _فشار جمع بر فرد، مسیولیت فرد نسبت به همه و خودخواه نشدن
۵. گفتگو،
گفتگو کردن حتی اگر مهارت آن را بَلَد نیستیم. اثر مثبت گفتگو وقتی بروز میکند که تاتر را از ابتدا تا انتها دیده باشی و منتظر نفر آخر باشی. نفر آخر که تک تک ما هستیم.
تاتر هفت دقیقه تا ده اردیبهشت اجرا دارد و پیشنهاد دیدن آن را به همه بخصوص دبیرستانی ها و دانشگاهیان دارم.
@parrchenan