کارناوال با لباس خانه
این نمایش از 5 پرده منفک از هم و تفکیکی تشکیل شده بود و خمیر مایه تمام آنها مشکلات روانی بود که به نوعی جامعه ایرانی دچار آن شده است و تاکید زیادی بر آن داشت که این مشکلات در کودکی افراد و در درون خانواده بوجود آمده است و این که بعضی از مشکلات روانی بدلیل برآورده نشدن مسایل جنسی در آدم های پیرامونی ماست.
نمایش موزیکال بود که گاهی نیز رقص را خمیر مایه آن می کرد. نمایش میل زیادی داشت که کمدی باشد و الحق و النصاف که در این زمینه هم موفق بود و خنده های مستانه ای را از بیننده می گرفت.
این خنده ها البته به پایانی خوش نمی رسید بلکه داستان با یک زهر مرگباری به پایان می رسید و این بخاطر قلم توانا و البته بازی های زیبای بازیگران آن بوده است که می توانست بخنداند و لحظه ای بعد اندوهگین کند( البته گیتار و موسیقی زنده آن را در این زمینه نباید دست کم گرفت)
مجموع داستانهای نمایش از عدم اعتماد حرف می زند.اعتمادی که در جامعه روز به روز در حال گم شدن است . ما می خندیدم اما نه بر داستان که به مرگ آینده ای که در پیش داریم. پایکوبی می کردیم برای این بی اعتمادی جدیدی که در حال شکل گیری است( ارجاع می دهم شما را به وبلاگ سفر به دیگر سوhttp://mohammadinlondon.blogfa.com/post-137.aspx).
پرده ها که پس از دیگری می آمد به بیننده این خبر را می داد که این داستان که ابتدایش خنده دار است نه پایانی این چنین دارد و بیننده سعی می کرد در خندیدن احتیاط نماید. اما قلم و بازیها طوری به جلو حرکت می کرد که این عمل دفاعی بینده را خنثی می کرد. به طوری که حتی در آخرین پرده که بیننده به نوعی خبر از پایان شوم آن داشت را نیز وادار به خندیدن می کرد البته لازمه آن به کار بردن کلمات استعاره ای بود که تمام بیندگان نوع دوم کلمه راکه اروتیک بود را برداشت می کردند.
شاید بتوان گفت این خنده ها، خنده های زهر آلودی بود که یک محکوم به مرگ در آخرین ساعات زندگی خود انجام می دهد.
این نمایش کمدی بود اما امیدی نبود. خنده های تهی. حال را چسبیدن بدون درنگ بر آینده. گویی از روی مستی قایق سرگردان در اقیانوس خودمان را سوراخ می کنیم و بر آن می خندیم اما امان از آن لحظه که هوشیار شویم و ببینم این قایق در حال غرق شدن است.خنده های مستی در پیش شبی هول ناک.
برای همین بود که درپایان نمایش آهنگ بسیار تندی نواخته شد که به نوعی ذهن مخاطب را ریست کند. شای دپیام آن این بود که:
شما مستید.(انسان مست در عین آنکه می خندد می تواند لحطه ای بعد گریه کند و فردای آن هرچه را که کرده فراموش کند. اما از آنچه که کرده در ذهن خود ته مایه ای دارد و نگران از کردار خود).
اکنون من در همین فکرم که چرا بر چنین بادام تلخی دائم در حال به به گویی بودم.
آخر هفته قله دوشاخ از درکه - برگشت از فرحزاد