پس از سفر

در حال رکابیدن تا کرمانشاه و از کنار رودخانه عظیم گاماسیاب عبور کرده و نزدیکی های بیستون بودیم. همه مزارع سبز و حیرت انگیز بودند  که به کنار رود، نزدیک شدیم، چندین منطقه بزرگ، همچون کویر قم شده بود، زنی که نگه خیره به دور داشت و با مخاطبش نگاه به نگاه نمیشد،  به زبان کردب به یمی از همسفران کرد ما گفت، سیل آمد و زمین ما را برد.
 زمین آنچنان برهوت شده بود که رستنی ای در آن نتوانسته بود رشد کند.
بغض شدیدی گلویم را گرفت.
 مثل این سیل زده ها ، مثل آن فروشنده ایست که در گُل بازار شب عید به ناگاه دکانش آتش بگیرد. فقط دکان او و همه اجناسش خاکستر شود. 
 این چنین بهار پر بارش و پر بارانی حکم آن بازار شب عید را دارد.

این روزها که خبرها بد جنگی افزون تر و رجزها دوطرف، رادیکال تر میشود به آن زمین های سیل زده و برهوت شده در دل زمین های کنار دستی سر سبز فکر می کنم.
فاصله  کویری شدن  تا سرسبز بودن، شاید تنها یک جاده، یک بلندی بود.
و شاید یک تصمیم اشتباه.

@parrchenan