در سفر تا کرمانشاه، بعضی روزها در رستوران ها و غذاخوری ها ، خوراکمان را صرف کردیم.
در بعضی از این غذا خوری ها، روند گرانی و بیکاری و سرگیجه های قیمتی مشهود بود.
قیمتها را از روی تابلو و منو حذف کرده بودند.
یک فرد جای چند نفر کار میکرد، هم آشپز بود، هم گارسون، هم صندوقدار، هم کباب پز، هم کباب زن، و جای چند نفر میدودید. 
این رکود اقتصادی و گرانی بیش از همه قشر ضعیف کارگر را هدف گرفته است و او را از اشتغال رانده است.
خیلی از تلفن هایی که پاسخ میدهم و زنی گریان  پشت خط است و از زندگی و جفاهای مردش میگوید، شغل همسرش را که میپرسم، کارگر است. کارگری که با ماشین یا موتور کار میکند. 
 و این رکود، اینگونه وارد خانواده فرد میشود و کودکی ، خوب پرورش نمی یابد و بیست سال بعد  شاید خار چشم جامعه شود. آنچه امروز با شرایطی که فراهم شده است میکاریم را بیست سال بعد که احتمالاً بسیاری از ماها و حاکمان نخواهند بود، افرادی دیگر برداشت خواهند کرد.
 یادمان باشد که چه چیز میکاریم.
###
مفهوم طبقه اجتماعی و حضور ملموس آن را در زندگی را کجا میتوان متوجه شد؟ لازم نیست جاهای دور برویم.
  این روزها یافتن آن در بافت زندگی خودمان  با توجه به تغییرات تلکنولژی قدری گیج کننده شده است. پس اجازه دهید یک نشانی دهم:
صف نان بربری.
اگر نانوایی محله شما هم دو نوع نان پخت میکند. یک نان معمولی و دیگری نان کنجد دار که دوبرابر قیمت نان معمولی ایست این دوگانگی طبقاتی را خواهید یافت.
صف شلوغ و درهم و خسته از مدت زمان ایستادن از برای نان معمولی و بی صف وارد شدن برای خرید نان کنجد دار.
با این که در گروه دومی هستم، اما از این حس و این نگاه و این دوگانگی خوشم نمیاد.
همان طور که از اسنپ خوشم نمی آید و اگر مجبور باشم، از آن استفاده میکنم. ترجیح میدهم مسیرم تلفیق پیاده روی، تاکسی باشد تا اسنپی که در حال استثمار شدن است. و هنوز با خودم درگیری اخلاقی دارم، که آیا از آن استفاده کنم یا نه؟ هر چند که در انتهای مسیر مبلغی بیش از آنچه تایید شده را دهم، باز ته دلم راضی نمیشود. این داستان، بازی سرمایه داری با اخلاقیات انسانی ایست.
 
اگر کسانی از خوانندگان، کار سراغ داشت، لطفاً خبرم دهد برای آنهایی که ازم تقاضا کرده اند.

@parrchenan