یکی از فانتزی هایی که برای خودم درست کرده ام، تبدیل شدگی ایست.
 وقتی در حالی و هیجانی و رفتاری وحسی خاص باشم، تلاش میکنم «هم آنم »را به کلمه تبدیل کنم.
هم به معنای هم اکنون و آن  در معنای وجودی.
مثلا دیشب شیفت بودم و اکنون می اندیشم این لحظه را به چه تبدیل کنم:
اولین و ساده ترین کلمه، بی‌خوابی  و دومین کلمه که به ذهنم میرسد گیج است.
اپلیکیشنی به نام میکده دارم که از بن مایه سایت گنجور وام گرفته و هزاران در هزار بیت شاعران از رودکی تا شاملو را در خود جای داده است.
 این دو کلمه  بیخوابی و گیج را که به نام « همآنم» تعریف کردم را در سرچ آن میزنم و اشعاری می آید و می‌خوانم و حض میبرم. اتفاقات جالبی می افتد و اشعاری که دقیقا با همان لحظه ام پیوند دارند، بَرم، رُخ نُمایی میکنند.
 « آنم» را به سنت و ریشه هزار ساله شعر و سخن ایرانی پیوند میزند و هم صدا میشوم با عمق تاریخم. صدایی از ریشه های تاریخی سرزمین گویی با من دیالوگ میکنند و در تنهایی ام با گفتاری از مردم دورِ دورْدستِ ساکن شده در هیچستان عجین می شوم.

شبی در بیابان مکه از « بی خوابی» پای رفتنم نماند سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار
پای مسکین پیاده چند رود
کز تحمل ستوه شد بُختی
تا شود جسم فربهی لاغر
لاغری مرده باشد از سختی
گفت ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس اگر رفتی بردی و گر خفتی مردی
خوشست زیر مغیلان به ره بادیه خفت
شب رحیل ولی ترک جان بباید گفت
سعدی

دلم از دست خوبان «گیج» و ویجه
مژه بر هم زنم خونابه ریجه
دل عاشق مثال چوب‌تر بی
سری سوجه سری خونابه ریجه
باباطاهر

 در قسمت دوم فانتزی ام، این کلمه را به موسیقی تبدیل میکنم. اپلیکیشنی به نام ویکی صدا دارم که همین فرایند را در آنجا طی میکنم، مثلا همین کلمه  گیج را در سرچ اپلیکیشن میزنم و هر موسیقی که از آن در بیایید را گوش میکنم.
حالم را در احساسات هنرمندی دیگر حاضر میبینم و از آن لذت میبرم

@parrchenan