آخرین پست خاتون خاله مرا به فکر فرو برد.تو را چه شداست سهیل؟تو که مدعی بودی به آرمان خودت وفادار بودی.به آزادی – برابری – برادری

از مهمترین اعلامیه هایی که این سه را تضمین کرده اعلامیه حقوق بشر است. یعنی حمایت از حقوق بشر فراتر از نام و رنگ و مذهب و هر چه باعث جدایی می شود. حال چگونه حکایت رنج غزه بر تو بی تفاوت شده است( بهتر است بگویم بود)؟

شاید من هم از برج عاج نشینان شده بودم . به من مربوط نیست. به من چه؟ می خواستند زمینهاشون رو نفروشند. خوب برن صلح کنند دیگه.

اما این بهانه ها هیچ دلیل موجهی نیست بر من که بی تفاوت باشم بر ظلمی که بر انسان می رود . حال چه فلسطینی چه ایرانی و چه هر قیبله دیگر.

ممنون که مرا از خواب مردگی بهوش آوردی.

اما چه شده است که ما( عموم ایرانیان ) را می گوییم به این موضوع( غزه) بی تفاوت شده ایم؟

چرا هیچ ان –جی- اویی هیچ نهاد مردمی( نه اسماً مردمی و در واقع صد در صد دولتی) از خود حرکتی نشان نمی دهد، همانند بسیاری از کشورهای جهان؟ بخصوص بلاد کفر.

به نظر من این چند ساله راه را به اشتباه رفته ایم . دولت شده قیم بزرگ. اوست که باید اعلام کند- تبلیغات اسلامی ایست که باید بیانیه صادر کند.و این چنین شده است که مردم بر این موضوعات چهره بی تفاوتی گرفته اند .آنقدر این آش را شور کرده اند که قابل خوردن نیست.

این بلا چند سالی است که گریبان هیئت های مذهبی را هم گرفته و در بلند مدت همین نتیجه را در بر خواهد داشت.

مردم دنیا وجدانهایشان بدرد می گیرد اما چون دولت همه چیزها را به سیاست پیوند داده است ، مردم ما این را هم جزئی از سیاست میپندارند و اولین گزینه سیاست را بی پدر و مادری آن می داند . پس اینگونه می اندیشند که ول کن . اگر تلوزیون برنامه ای پخش می کند بگوید بزن کانال دیگر.

بی تفاوتی در ما کم کم به سمت نهادینه شدن بپیش می رود و این بسیار خطرناک است  و در دراز مدت دود آن به چشم خودمان خواهد رفت. وقتی که این بی تفاوتی با بی اعتمادی که در حال شکل گیری است پیوند بخورد بچه ای نا مبارک از دل آن سر بر خواهد آورد به نام کوری.

کوری از جنس رمان هم نامش.

به قول شبستری اجازه دهید دین به آسمان برگرد و کمی هم آسمانی باشد نه زمینی.

دولتیان اگر دست از سر دین دار کردن مردم بردارند . این ملت همانند تاریخ 5000 ساله خود بلد است که خود را در کوران حوادث، دین دار و دل سوز انسانیت نگه دارد.( در کارنامه ما همین بس که اولین اعلامیه حقوق بشر به نام ما ثبت شده است و از کشتار و خون ریزی یهودیان جلوگیری کرده ایم)

عکس در این زمینه بسیار بود اما ترجیح می دهم که بدون آن همه عکس این پست را ثبت کنم. شاید شما هم بر کردار خود بی اندیشید.

و  در پایان گزیده شعری از سایه:

 

حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست

هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست

 

میان این همه نامردی و نامردی

نشسته در غم مردم، هنوز مرد اینجاست

 

بیا که مسئله ی بودن و نبودن نیست

حدیث عهد و وفا می رود نبرد اینجاست

 

بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش

هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست

 

به روزگار شبی بی سحر نخواهد ماند

چو چشم بازکنی صبح شب نورد اینجاست

 

جدایی از زن و فرزند سایه جان! سهل است

تو را ز خویش جدا می کنند، درد اینجاست.

 

آخر هفته قله سیاه سر شمالی در سنگان