چند روزیست به موضوع طعم، مزه و مهمانی و کارکردهای فردی و اجتماعی آن فکر میکنم.
نشستن سر سفره  مهمانی را با انواع مختلف چیدمان خوراک در مهمانی ها قیاس میکنم.

شما وقتی سفره پهن میکنی و همه دور یک سفره می نشیند، صاحب امضا ( در نوشته های گذشته به این موضوع پرداخته ام) را که آشپز و صاحبخانه است را بیشتر درک میکنی و از همه مهمتر لذتی است که آشپز، یا صاحبخانه، یا میزبان یا صاحب امضا است که میبرد. از لذت خوردن دیگری و مهمان هایش، تز خوردن خوراکی که او تهیه کرده است، لذت و رضایت خاص خود را میبرد. لذتی و رضایتی عمیق، چرا که نتیجه کار خود را میبیند و از آن جدا نیست‌. به اتفاقی که در ادبیات چپ به الینه شدن معروف است، دُچار نمیشود. الینه موقعیتی است که کارگر نتیجه کار خود را نمیبیند و از خود بیگانگی اتفاق می افتد.
اما در مهمانی و سفره خوراک، صاحب امضا یا میزبان، تمام و کمال یگانگی را تجربه میکند چرا که نتیجه آشپزی خود را در جمع نشسته در سفره و چهره تک تک مهمان هایش میبیند.

حال سبک های دیگر چیدمان را قیاس کنیم. در خانه های ایرانی، چیزی به نام میز ناهارخوری، همزمان با مبل های مهمان تهیه میشود که تنها کارکرد آن برای مهمانیست و در روز مره زندگی خانوار، حضور ندارد.

وقتی که خانواده پر جمعیت ایرانی مهمان دعوت میکند، امکان آنکه آن جمعیت بتوانند پشت میز ناهار خوری بنشینند، میسر نمیشود. پس به ناچار، بر روی میز، خوراک ها چیده شده و مهمانها سروسرویس از روی میز رفته، بشقاب خود را پر کرده و به صورت پراکنده و فردی کنارهای دیوار سالن مهمان می نشینند.
آن اتفاق جمعی که سر سفره نشستن، یا میز نشستن بوجود می آمد، با این حرکت از بین میرود.
مهمانها در فُرادای خود، خوراک میل می‌کنند و ارتباط کمتری با مزه و عطر و طعم و صاحب امضا میگیرند. چرا که باز در تنهایی خود و هزاران تصویر و فکری که در ذهن خود جاریست می ماند اما درنشستن جمعی، این تصاویر و اذهان جریان کمتری دارد.
تصاویر ذهنی همیشه هستند. گاهی در تنهایی خود، چون رود بهاری، خروشان و گاهی در جمع، چون رودَکی مختصر و آرام چون اوایل پاییز.
و اینگونه است که ما ارتباط حداقلی یا حداکثری با مزه و غذا و طعم میگیریم.
و مهمتر آنکه،صاحب اثر یا صاحب امضا و آشپز نیز، چون جمعی و کلونی محدود در سفره نیست و مهمان ها پخش هستند، ارتباط کمتری با لذت خوردن مهمان هایش پیدا میکند و آن رضایت عمیق درونی که در نشستن سر سفره بدست میآورد را نخواهد داشت.

این برای من مهمترین است و به همین خاطر چنین جستاری را نوشتم. او با عشق، اثری را خلق کرده است و من مهمان ، انصاف نیست، او را از لذتِ نابی که می‌توانست ببرد ، محروم کنم.
 این مبل و میز ناهار خوری مهمان، فکر کنم، همه از فرهنگ فئودالی اروپای  و کاخ های بزرگشان  در دویست سال پیش وارد فرهنگ غرب و از آنجا به ما منتقل شده است. واقعا برای منازل محدود ما ایرانی ها با ارتباط های پیوسته و شلوغی که داریم، این مفاهیم، محلی از اعراب ندارد و کارکرد خود را از دست میدهد.
من هنوز نتوانسته ام کارکرد تخت خوابی که قسمت اعظم اتاقی و خانه های کوچک ما را آن هم بصورت دائم می‌گیرد درک کنم. به نظرم تخت خواب نیز، همچون میز نهارخوریِ مهمان، اضافی ست و یا حداقل باید به گونه ای دیگر طراحی شود ( مثلا تاشو، یا جمع شو).
وقت آن شده است که بر روی جزئیات زندگی خود و جایی که در آن زندگی می‌کنیم دقیق شویم و اگر کارکردی برای آن نیافتیم،  بدون آنکه نگران قضاوت دیگری شویم، آن راحذف کنیم. چرا که من هستم که هر روز و لحظه ام را در اینجا میگذرانم و قرار است یکبار بیشتر زندگی نکنم.
@parrchenan