من تابستان را دوست دارم
من تابستان را دوست دارم
در هر فصلی که باشیم، آن فصل برایم عزیز ترین است. برایم آنقدر دلچسب است که گویی که تا به حال آن فصل را در زندگی ام ندیده ام.
تابستان فصل غوغای پرندگان است.
تابستان فصلی است که هر ساعت بامداد بیدار شوی روز است. حتی چهار و نیم صبح.
پس زودتر بیدار میشوی، به پارک میروی و در غوغای پرندگان نغمه زن شریک میشوی، میدوی و میدوی تا خیس شوی، تا نئشه از خیسی خود شوی. در آرامش خود و در غوغای پرندگان که از خُنَکای صبحی نهایت استفاده را میبرند، نرمش میکنی و در نهایت محل کار خود میروی.
تابستان فصل آب است. آب بازی
کافیست یک سرویس بهداشتی پیدا کنی و پنج دقیقه بعد خُنُک و شسته شده از خیسی عرق دویدن صبحگاهی از آن بدر آیی. فقط یادت بماند که یک شامپو مسافرتی، همیشه همرهت باشد.
تابستان فصل تنومند شدن درختان است، همان نازکان نحیف و لاغرو زمستانی. اینک پر برگ و بال شده اند و چون بدنسازان، پهن پیکر، در پیاده رو که رکاب بزنی، شاخه ای برگی، سبزی از درختی به تو گیر میدهد و نوازشت میکند و میپرسد:
عمو جججون کجججا؟
درختان اینک پهن شده دایم به تو گیر میدهند و قسمتی از لباست را میگیرند یا تو را خود آگاه نوازش میکنند،
تابستان باید از فضای غیرتی شدن، به در آیی، نمیشود که با همه دار درختا دعوا کرد که!!
گاهی هنگام عبور برگی را نوازش میکنی اما، چگونه؟
کافیست دست بلند کنی و اجازه دهی سرانگشتت، برگ پنجه پهن چناری را لمس کند و هر دو کیف کنید.
تابستان را دوست دارم
چون فصل بستنی است. صبح بستنی، شب بستنی.
بین خودمان باشد، بعضی صبحها، سنگگ تازه میگیرم و بستنی. همین که تا برسم محل کار، یک گاز از آن، یک لیس از دیگری میزنم.
صبحانه ام میشود نان سنگگ بستنی.
تابستان
فصل هیاهوست
هیاهوی کودکان رها شده از مدرسه
پرندگان جسته از سرمای زمستان.
تابستان فصل جیغ پرستو هاست.
مخصوصاً هنگامه غروب افتابش. عاشق جیغ و ویغ پرستوها در گرمای غروبی تابستانم.
تابستان فصل پر شدن پیاده رو هاست.
دم دمای غروب که رکابان شوی، و مسیرت از پارکی باشد، خیل خانواده ها به همراه کودکانشان را خواهی یافت. تابستان گرما بخش خانواده ایرانی است. خانواده ای که دوچرخه ای برای کودکش خریده است و تو که سوار چنبرت( دوچرخه ) هستی چشمکی حواله دخترک دوچرخه سوار میکنی و او چون آفتاب لب صبح تابستانه میخندد.
ای کاش میشد فیلم میگرفتم و شما را هم در گرمای آن لبخند ها، شریک کنم.
تابستان و دوچرخه دو یله هستند. ول، تو همچین لمیده رکاب میزنی و کیف میکنی
تابستان فصل نوشیدن است.
هرچقدر هم بنوشی کم است. آب و باز هم آب و گاهی شربت.
و خانه.
خانه که میرسی، مادر شام، دلمه برگ آمده کرده باشد.
دلمه برگ هایی با پیاز داغ طلایی و قوره های فراوان و گوجه سبزهای ترش.
به نظرم از دلمه برگ، غذایی نزدیک تر به طبیعت نیست. ما هر چه بخوریم، مثلا بادمجان، یا کدو، محصولی ایست که بهواسطه خوراک انسان کاشته شده، اما دلمه برگ، نه، هیچ کس تاک مو را نمیکارد از برای برگش. میکارند از برای انگورش
برگهای جوان این روزهای درخت مو را دریابید.
و بعد باز هم بستنی.
تابستان را دوست دارم
از برای دلمه برگ های ترش و خوشمزه مادرم.
تابستانی و عزیز بمانید.
@parrchenan