از قبل از سفر رکاب زنی به کرمانشاه کتاب را برداشتم بخوانم که نشد، که اواخر هفته پیش تمامش کردم.
کتابی بود که به دلم می‌نشست
 اگر کسی اهل نوشتن باشد بر دلش خواهد نشست.
 حتی نوشتنی  آماتور، چون من.
حُسن بزرگ این کتاب آن بود که فهمیدم نوع سبک نوشتاری پرچنان چیست؟
جُستار، سبکیست که پرچنان آن را دنبال میکند و من این را تا به امروز نمیدانستم. ضمنا یک جور هایی یک جستار نویس هستم. احتمالأ بتوانم کتابی این چنین از میان جستارهایم در بی آورم.
کتاب « اگر به خودم برگردم» ده جستار درباره ی « پرسه» زدن در شهر است و نوشته یک دختر جوان مکزیکی ایتالیایی. قسمتهایی ار این پرسه زنی مربوط به  مانیفیست دوچرخه سواری را در اینجا نقل میکنم:

«طرفداران پیاده روی، راه رفتن را تا حد فعالیتی ادبی بالا برده اند. از فیلسوفان مشایی تا فلانورهای مدرن...از آن طرف دوچرخه سوارها درست به اندازه نامرئی اند و چیزی دارند که عابر پیاده دستش به آن نمیرسد، حرکت در خلوت و رها شدن در جریان شیرین افکار. دوچرخه درست وسط کفش و ماشین قرار دارد...[خولیو توری]، جایی به این نکته اشاره دارد که نه هواپیما و نه ماشین هیچ کدام با انسان تناسب نداردچون سرعتشان بیش از نیاز انسانی ایست، [اما دوچرخه نه]...
دوچرخه فقط در رابطه با ضرب آهنک بدن از خودش سخاوت به خرج نمیدهد، در برابر فکر هم دست و دل باز است... دو چرخِ دوچرخه سوار و ایده ها را هماهنگ با هم به پیش میبرند. وقتی هم فکری ولگرد سراغ دوچرخه سوار می آید،... کافیست سراشیبی تندی پیدا کند و بگذارد جاذبه و باد با معجون نجات بخشش دست به کار شود [ماشین سوار روحش هر بار پشت چراغ راهنمایی له میشود]... برخلاف کسی که  با ماشین حرکت میکند، دوچرخه سوار میتواند به سرعت آرامبخش و بی دغدغه ای برسد که اجازه دهد ذهن رها شود و برای خودش بداهه بنوارد‌...
این روزها فقط کسی که آن قدر عقلش برسد دوچرخه داشته باشد، میتواند ادعا کند ذهنش کاملاً رها و آزاد دارد...»


نمیدانم چند صباح هست که پرچنان را دنبال میکنید؛ اگر ایامی که مددکار اورژانس اجتماعی گشت سیار بودم را دنبال کرده باشید، نقش چنبر( دوچرخه ام) را در جُستارهایم خوانده اید. که چگونه آن همه دهشتی که دیده بودم را و افکار ولگردی که بعد از آن به سراغم می آمد، در شبانه تهران از بازار گل محلاتی تا دربند، میرکابیدم و خالی میشدم و ذهنم بداهی می‌نواخت و فردا صبحش، جستاری و نوشتاری چون نان تازه در پرچنان ثبت میشد.
این دِینیست که چنبر بر گُرده ام دارد.


حلقه مفقوده شادی و خوشنودی سبک زندگی ایرانی شاید عدم تحرک روزانه و منظم باشد. چرا که ما فراموش کرده ایم  در جسم هستیم، معنویت، خدا، افکار، اذهان، برنامه های پیش رو ... را همه باید در قالب این جسم ارزیابی کنیم.
در پایان این جستار، عکس صفحه ۱۱۶ کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱ حراری را قرار میدهم. باشد که با جسمانن مهربان باشیم و بورزیمش.

@parrchenan