من تابستان را دوست دارم دو
در خیابان های تهران پرسه زن شدم آن هم وسط گرمای آخرین روزهای خرداد. گرما، همچین بر بدنم نشست و کم طاقتم کرد. یک جمله را با خودم همچون ذکر و ورد، زیر لب تکرارکردم:
«هوا گرم ِ، حواست باشه عصبانی نشی»
سوار بی آرتی شده بودم و گرما و فشار جمعیت همه را بی طاقت کرده بود. این جمله ورد گونه را زیر لب میگفتم و انتظار حادثه ای داشتم.
دقایقی بعد یک پیر و یک جوان با هم درگیر شدند، همچون چتر باز پریدم وسط شون، داد میزدم شما ها گرمتون، وگرنه با هم مشکل ندارید و پسره را هل میدادم زیر باد کولری که تو اتوبوس، یک پوفی میکرد.
تو گرمای تابستان یادمان باشد، گرمای محیط، فرمان وجودی ما را در دست نگیرد و سوار رفتار و کردار و گفتارمان نشود.
با همه اینها تابستان را دوست دارم. تو هر وقت روز اراده کنی و لباسی، جورابی، چیزی از خود بشوری، ساعاتی بعد از آفتاب گرمش، خشک شده تحویل میگیری.
یک پیشنهاد دارم، جاهایی که در طول هفته یکی دوبار آنجا پلاسید، لباسی اضافه داشته باشید. تا بی غم لباس تن بشورید.
تابستان را دوست دارم، چون صبحانه ای سرد و خوشمزه کشف کرده ام:
نان و بستنی.
من زمستان اصلا بستنی نمیخورم و تابستان به جبران بر میخیزم.
بستنی معجونی کاله ( فوردو) و نان صبحانه سه نان ترکیبی فوق العاده دارند. حجم بستنی اش هم پُر پَر و پیمان است.
@parrchenan