پیرامون فیلم:

فیلم  لاک( locke) تولید۲۰۱۳ را دیدم.
 فیلم یک بازیگر بیشتر ندارد و فضا فیلم، ماشین و شب و جاده است.
چگونگی سقوط فردی اخلاق مدار که پایبندی افراطی به اصول خودست را نشان میدهد. فیلم به گونه ایست که قابلیت تفسیرهای متضاد و متفاوت و متناقض را دارد، تفسیر من سقوط بود و گم شدن و سرگردن شدن در تاریکی و جاده. و البته حا دارد تفسیری بلعکس را هم برای آن در نظر گرفت.
نکته ای که برای من برجسته شد. گفتگو راننده با پدرش، پدری که دیده نمیشود و در گذشته و ناخودآگاه راننده جا گرفته و به نوعی، رفتار و کنش کنونی راننده را باعث و بانی شده است بود.

مقوله پدر و بازخورد آن در ناخودآگاه انسانها برایم عجیب است و جای حرف بسیار دارد.
 کسانی که به موضوع اخلاق، بخصوص اخلاق وظیفه گرا، علاقمندند، این فیلم را از دست ندهند.


کارتون چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم۳ را هم دیدم
 دقیقا در مواقع و برهه های حساس فکری و لحظه ای، قهرمان کارتون، پدرش را که در قسمت دوم کشته شد میبیند و او کمک حالش میشود.
در این کارتون هم، خاطرات پدری نقشی برجسته دارد.

این موضوع داستان ویژه دارد. گویا در خواستگاه های ابتدایی آگاهی در تکامل انسان، پدر جایگاه ویژه دارد، و سپس ریس قبیله و در نهایت خدا، 
 در واقع مفهوم خدا در خواستگاه آگاهی و تکامل، وامدار پدری ایست.
پدر یک جایگاه ویژه ای دارد که در ناخودآگاه انسانی ما نشست کرده است.

@parrchenan

این دوازده ثانیه برایم دو لحظه باشکوه داشت:
 ثانیه شش:
 یک کاش در مقام آرزو. به معنای ای کاش باشد
 ثانیه دوازده:
 أهم، به معنای نقطه محال به معنای آنکه، شدنی نیست.

واقعا اصل و اساس خط ۱۲۳ در همین کاش است.
 اما در عمل یک اوهمی که از ته گلو در میاد و‌حتی لازم نیست لبی باز شود. این چنین موجز و مختصر و قاطع در امری نشدنی
@parrchenan