طلاق توافقی
گریه میکرد و نمیتوانستم به درستی کلماتی که ادا میکرد را متوجه شوم.
صدایش پر از غم بود.
این روزها، دیگر وزن و رنگ و جنس و نوع صدا را میتوانم تشخیص دقیق تری داشته باشم
بغضِ گریانِ خفه داشت. گفت ، نامزد کرده و آخر هفته بله برون اش است و اما پدر و مادرش دعوای سختی گرفته اند و در فکر طلاقی آنی هستند. با توجه به تاریخچه ای که از کودکی از آن دو سراغ داشت، اطمینان داشت که این کار را خواهند کرد.
مستأصل بود. میگفت میخواهند همین فردا توافقی از هم جدا شوند، و حتی به بله برون هم نمیرسند.
پرسیدم اگر فرایند طلاق طول بکشد، این مراسم، با توجه به این شرایط جدید برگزار خواهد شد؟
پاسخش آری بود.
گفتمش، با توجه به بخشنامه های جدید، دو فرد متقاضی طلاق، حتی توافقی، باید چندین ده ساعت، مشاوره مؤتمد قوه قضاییه را در پرونده خود داشته باشند و این یعنی در زودترین حالت، بیش از یک ماه طول خواهد کشید.
سال پیش که این قانون مشاوره اجباری یا به نوعی وقت کُشی، پیرامون طلاق توافقی آمد. آن را نامطلوب و منافی آزادی انسان قلمداد میکردم، اما بعد از این تلفن، به آن نرم شدم. به نظرم برای ایرانی احساسی که کمتر منطقی _ عقلانی و بیشتر، هیجانی _ عاطفی تصمیم میگیرد مناسب تر است.
ای کاش شبکه، کانال یا فضایی بود که چرایی تغییر و قوانین و حقوق و مقررات را اجازه گفتمان میداد و آن را تفسیر و نقد میکرد، اینگونه ارتباط بیشتری با این تغییر به وجود می آمد و از آن، بیگانه نبودیم.
میپرسم الان حالت چطوره؟
بهترم.
آرام شده بود.
@parrchenan
تابستان را دوست دارم ۴
از برای بی خانمانهایی که شب را گوشه دنجی، با خنکای سبزی شبانه ای تا صبح میتوانند بخوابند.
تابستان، از همچون زمستان، بخیل نیست و شب اش برای هر بی خوابی، آغوش باز میکند. تنها جسمی خسته میخواهد و نیمکتی چوبی.
تابستان را دوست دارم
برای خوابِ سنگینِ دم صبح ِ رفتگر و کارگری خسته از کار شبانه. گوشه چمنی، تا بوق و ترافیک و گرمای خورشید، لختی،چشم گرم میکند.
@parrchenan